هم برويم . من به واسطهء اينكه مىخواستم روضه شب آخر مسجد شاهزاده خانم كه اهل محل بانى بودند بروم ، عذر خواسته به روضه آمدم . تا ساعت سه و نيم روضه مانده ، مزخرفات كاملى از حاج سيد كاظم درويش كه خدا و رسول و ائمه و خاصه حضرت حجت از بيانات او معذب و متنفر شده و مىشوند شنيدم .
مخصوصا اين قسم بيانات مطابق ميل اجانب و از تعليمات غيرمستقيم آنها است بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه دوم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، من هم مشغول تحرير و كتاب . جعفر خان مكانيكى كه چرخساز و از رفقا است آمد . چرخ خياطى ننه اسماعيل را كه ضايع شده بود درست نموده ، اجرت نمىگرفت . چهار هزار به زور به او دادم ، بعد رفت . دختر ننه باقر آمد . ننه اسماعيل هم مشغول پختن رشتهپلو شد . گفتم براى اسماعيل بده دختر ننه باقر ببرد .
گفت آبستن است و اينجا هم من به او كار دارم . گفتم پس بكش من ببرم . بعد ناهار مىآيم مىخورم . كشيد . من تاسكباب را برداشته قريب ظهر پياده رفتم .
بازداشت خلخالى و ديگر رفقا
نزديك مريضخانه . رضا قلى خان معاون تشكيلات را ديده ، گفت خلخالى را نيم ساعت قبل جلب نظميه نمودند . براى اينكه حسن آقا گفته بود كه خلخالى ، ناظم التجار ، پرويز ، فدايى و آقا شيخ حسين طهرانى از اوراق مسبوقند . همه را غير از پرويز گير آورده و به نظميه آوردند . خلخالى گفت من در خانه مهمان دارم .
زمان خان گفته بود نمىتوانيد برويد ، مهمانها ناهار مىخورند . واقعا من خيلى اوقاتم تلخ شد كه چه هنگامهاى دو مرتبه برپا شده .
بعد ناهار را به مريضخانه داده ، مراجعت كردم ، اگرچه وعده ناهار خانهء خلخالى را ديشب غيرمستقيم داشتم . لكن چون خانه رشتهپلو داشتند و گفته بودم برمىگردم ، خيال رفتن خانهء خلخالى به فراموش شدن اقرب مىدانستم . اما به واسطهء اين قضيه كه عيالش را مبادا وحشت صدمه بزند رفتم خانهء خلخالى ديدم آقاى تنكابنى ، آقا شيخ احمد سيگارى ، آقا شيخ محمد بروجردى ، حاج سيد محمود رشتى و يك نفر سيد ديگر آنجا بودند و از قضيهء خلخالى مسبوق نبودند . بنده آنها را مطلع ، قدرى چرت آنها پاره ، عيالش هم بيچاره به چرت