آقا ميرزا حميد خان آمدند قدرى صحبت نمودند . بعد آنها رفته من هم بلند شده به خانهء خلخالى رفتم . مجله ، عين الممالك ، و بقاء الملك آنجا بودند . قدرى خلخالى از وضع احترامات كه در تأمينات شب او را نگاه داشته بودند و استنطاق منحصر به اين بود كه از شبنامهها چه اطلاع داريد و با چه اشخاص مربوط هستيد . بعد گفته بودند اگر معلوم شود شما شركت در شبنامهها داشتيد چه مجازات مىشويد . جواب گفته بود دولت هرچه مىخواهد مجازات دهد .
بعد از استنطاق مرخصش كرده بودند و تماما بيست و سه ساعت در نظميه بودم . بعد گفتند امروز خانهء مستشار الملك ناهار مهمان و عموما افراد شوراى عالى هستند و مجله و خلخالى اصرار كردند كه شما هم بيائيد ، من قبول نكردم .
بعد بلند شده درب در ، ملك الشعرا رسيد ، احوالپرسى نموديم . بعد من و بقاء و عين الممالك بهسمت خيابان اميريه رفته ، امير سيف الدين هم رسيد .
اوقاتش از كميسيون آب و اجزائش تلخ بود . بعد عين به خانهاش . بعد امير سيف الدين هم . من و بقاء صحبتكنان ، او هم رفت . من به خانه آمده با بتول و احمد آبگوشت خورديم . ننه اسماعيل هم رفته بود مهمانى . بعد چايى خورديم ، حاج شيخ محمد تقى آمد قدرى صحبت و چايى خورده رفت .
صحبت حبس حاج ناظم
بعد من بيرون آمده به خانهء حاج ناظم ديدن رفته ، صحبت حبس خودش كه يك شبانهروز و در نمرهء 2 نگاه داشته بودند ، ليكن سيگار و چايى به او مىدادند و شب از رستوران چلويى خواسته بود و به او مانع شده بودند ، تعريف كرد . بعد چايى خورده يك به غروب بيرون آمده از سمت بازار به خيابان آمده درب مغازهء خلخالى آقا ميرزا على آقاى يزدى را ديدم . گفت فدايى را شنيدم از حبس بيرون آمده و از اينجا با درشكه به منزلش رفته . بعد من بهسمت توپخانه رفته ، ديدم فدايى سوار درشكه با يك نفر اجزاى تأمينات مىروند سمت توپخانه .
فهميدم كه او را به جايى برده و كشفياتى در بين بوده .
بعد با احمد به مغازهء آقا يحيى كفاش قوم مادرى خودم رفته يك جفت توى ارسى كفى به دو هزار خريده و سفارش نمودم كه براى احمد يك جفت ارسى بدوزد . بعد يك پسر كوچكى رسيد . آقا اكبر گفت پسر كوكب خانم دختر دايى