فرو رفت . بعد ناهار عموما چلو و دو خورشت و ماهى و خربزه و غيره خورديم ، آقايان مهمان رفتند . به عيال خلخالى گفتم ناهار براى خلخالى ببرند و تحقيق حال او بشود كه مانع از ملاقات هستند يا خير تا تكليف معين شود . بعد چايى خورده ، به خانهء آقا سيد جليل رفته ، ملاقات و قدرى صحبت و خنده از پيشآمد جديد شد .
رفع وحشت از منزل
بعد باهم بلند شده بيرون آمديم . گفتم برويم خانهء ما كه مبادا خانه وحشتى كرده باشند . باهم آمديم . اتفاقا همين قسم شده بود كه احمد از مدرسه رفته بود بازار ، ناهار خورده بود . بعد شنيده بود كه چند نفرى را گرفتهاند به عجله آمده بود خانه .
من هم كه ناهار نيامده بودم يقين كرده بودند من گرفتار شدهام . آمدن من [ موجب ] رفع وحشت آنها شد و با آقا سيد جليل به خانهء بقاء الملك رفته ، نبود .
از آنجا به خانهء شيخ حسن خان ، آن هم نبود . برادرش حسين خان ما را برد تو ، چايى خورده گفت برادرم امروز برحسب وعدهء وثوق الدوله ، چهار به غروب براى ملاقات رفته ، بعد از قدرى صحبت بيرون آمديم .
اردبيلى به خانهء امير معزز ، من سوار واگون شده . ميدان توپخانه قوطى جوزقند كه آقا ميرزا بابا خان نراقى از عراق فرستاده بود از پستخانه گرفته درب مغازهء خلخالى مقارن غروب رسيدم . مجله ، مير سيد حسين خان و دو سه نفر ديگر هم بودند و صحبت گرفتارى خلخالى بود . صدرايى رسيد ، اظهار بىاطلاعى نمود و سبب پرسيد . قبل هم مفتش نظميه آقا باقر آقا را گرفته و جلب به نظميه نمود . گفتند چون پرويز از گرفتارى پرواز كرده بود او را گرفتند .
بعد جعبه را به احمد داده خودم رفتم منزل آقا شيخ محمد على قزوينى . آقا سيد عبد الغنى و آقا شيخ حسين گيوهفروش هم آمدند . چهار نفرى قدرى صحبت گرفتارى جديد آقايان را نموديم . بعد قدرى صحبت از شوراى عالى كه اگر شما برويد ما هم مىرويم . گفتم من ابدا داخل اين تجمعات بىاساس نمىشوم و ضديت هم نمىكنم . بعد صحبت سوسياليست « 1 » شد با مرام آنها . گفتم اينها
هامش
( 1 ) . اصل : سوسياليس .