پرويز ، آقا شيخ حسين طهرانى ، فطن الملك ، فدايى ، خلخالى ، فرخى ، مير سيد حسين خان برادر عميد السلطنه [ هم آمدند ] . چايى و مشغول صحبت . آقايان مشغول شطرنج و تخته ، بنده و تنكابنى به صحبت .
خبرهاى مسرتبخش رويتر
تنكابنى نقل كرد كه من سردار مقتدر را ديدم ، گفت كه از سردار اسعد شنيدم كه گفت من به ملاقات سفير براى موقوف نمودن تبعيد صمصام دو شب قبل رفتم .
تلگرافات روتر رسيد و سفير خواند ، خيلى خلقش تنگ شد . بعد رو به من كرد و گفت تا كى مطلب را پنهان بايد كرد . كار از اين كارها گذشته و اوضاع خيلى مغشوش است . ايتاليا حكومتش به بلشويكى تبديل يافته و دنيكين ملحق به ارامنه شده و با قفقازيهء مسلمين مىجنگند و از قرار معلوم قفقازيه و گرجستان هم يكى شده و افغانستان و روسيه متصل به آنجا هم بلشويكى و كمك و متصل به قفقازيه مىشوند و با ارامنه طرف شده مىجنگند و در لندن به قدرى قحطى از اعتصاب عمومى روى داده كه عنقريب همهء رشتهها گسيخته مىشود .
واقعا از اين اخبار خيلى اسباب مسرت حاصل شد .
بعد ساير رفقا مىگفتند كه از امشب به بعد خيلى سختگيرى خواهد شد و شايد بعضى را بگيرند . فرخى گفت حسن آقا نام ، خواهرزاده فدايى را ديشب نظميه گرفت . گفتم به چه مناسبت و تقصير ؟ گفت نمىدانم گويا از اين ورقههاى شبنامه در بغلش بوده يا به كسى داده . گفتم مگر شبنامه از دستگاه آنها است ؟
گفت گمان نمىكنم ، اما چون نسبت دادهاند كه اين شبنامهها از دسته ضد قرارداد مىباشد و به آنها و به ماها شايد بچسبانند خيلى بايد حذر كرد . بعد ناهار مفصلى از ملوكانه گذشته بود ، روى ميز ، دو قاب مجموعه و سقه چلو ، چند قسم خورشت قيمه و فسنجان و مسماى بادمجان ، ماهى و دو قدح با سرپوش آش عالى كه جاى سوپ هم بود ، خوراكهاى گوشتى و سيبزمينى و تخممرغ و ترحلوا و دوغ و خربزه و انگور . بعد از ناهار ، يكانى و بعد نصير السلطنه هم اتفاقا آمدند يا آنكه يكى از اين رفقا به آنها گفته بود . بعد از ناهار چايىها متصل . بعد چند نفرى مشغول بازى . بنده و مجله و تنكابنى قدرى شوخى و صحبت .