بعد بلند شده به حجرهء خلخالى رفتم . خلخالى هم اوقات تلخ كه دولت اعلان مزايده پنج قاليچه و يك جاجيم و سجاده و بيست ذرع چيت را نموده بود ، من در پاكت نوشته در يكصد و سيزده تومان و پنج هزار . بعد مقوم مىرود و در حراج مىفروشد . من در حراج زياده نموده ، برداشتم و زايد را نسيه گذاشتم .
حال آنها مىخواهند بگيرند ، من مىخواهم ندهم .
بعد تنكابنى آمد و گفت مادر بينش امروز مرده و فردا هم ختم است . بعد اردبيلى ، شريف خان ، شرف الملك و مجله هم آمده ، قدرى صحبت . ساعت يك از شب من بلند شده با بقا و اردبيلى تا كمر خيابان رفته ، من مراجعت . بقا گفت فردا ظهر يادتان منزل فدايى نرود . بعد من تنها مراجعت . در راه آقا شيخ محمد على قزوينى را ديده به اصرار بردمش خانهء آقا ميرزا ابو القاسم كنى روضه . امام جمعه سابق هم آنجا بود . قدرى صحبت و احوالپرسى و دو روضهخوان كه خواند ، آقا شيخ محمد على قسمى بلند شد كه يقين مىشد به جهت ادرار است ، اما بعد معلوم شد كه فرار بوده است . تا ساعت چهار و نيم حرف روضه و چايى و قهوه و شام مفصلى كه هيچ گمان به اين قسم كه امام حسين از اين قابها و قدحها و مرغها و خورشتها داشته باشند نبود . بعد بلند شده به خانه آمدم ديدم جمال هم آمده بود كه فردا هم حمام برود . بچهها هم عموما آبگوشت خورده بودند . بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه 27 صفر . - صبح بعد از چايى احمد ، جمال را برد به حمام و اصلاح سر . ننه اسماعيل هم مشغول خمير . من هم تا چهار از دسته به انتظار آقاى مرآت الممالك در خانه مانده ، بعد بيرون آمده ، درب خانهاش ، آدمش گفت يك ربع قبل بهسمت خانهء تو آمد . گفتم عرض كنند من به جهت فاتحه مادر بينش ناچار شدم كه بروم . بعد به خانهء آقا شيخ محمد على رفته نبود . بعد يك به ظهر به خانهء بينش رسيده ، ختم [ بود ] و قارى [ قرآن مىخواند ] قريب بيست نفرى بودند . منوچهر خان ، ميرزا سيد مصطفى خان ، آقا مير سيد احمد خان ، شكوه الملك هم تشريف داشتند .
مذاكره براى ترتيب امر برلنىها
بعد از برچيدن ختم من حركت كرده ، شكوه الملك هم در بيرون ، قدرى صحبت .
گفت مشغول مذاكره با برلن و سؤال از عدهء آنها و مشغول ترتيب امر آنها ،