سوءظن وثوق الدوله نسبت به هوادارانش
سر خيابان متين الدوله مىآمد مرا ببيند . او را مراجعت [ داده ] و بهسمت خانهء خودشان صحبتكنان رفتيم . گفت چون دكتر حسن خان چندى قبل خبر آورد كه وثوق الدوله از اين جمعيت شورا ظنين است و گفته بود كه چند نفر مخالف من در جمعيت شورا است و من اطمينان ندارم . دكتر گفته بود چه اشخاصى هستند ، او تعيين نكرده بود . بعد به اصرار پرسيده بود كه معين فرمائيد ما آنها را به يك تدبير خارج مىنمائيم . وثوق الدوله معين نكرده بود و دكتر بعد از ملاقات وثوق الدوله به خيال انحلال شورا افتاده بود . بعد بعضى پيشنهاد كردند كه خوب است از اين جمعيت بيست و يك نفر را كانديد انتخاب نمائيم . براى اينكه از بين آنها نه نفر براى هيئتمديره انتخاب نمائيم كه آن نه نفر جمع و غيرمستقيم كار نمايند و جمعيت صورتا متفرق . اما همه مطيع هيئتمديره باشند . من اشكال كردم كه شصت نفر حق انتخاب ندارند خوب است شورا باقى بماند تا يكى دو ماه ديگر كه اقلا دويست نفر جمعيت بشوند ، آنوقت انتخابى بشود . بعد ساعتساز رفته بود وثوق الدوله را ديده بود بعد هم ملك الشعرا و آنها مىگفتند كه وثوق الدوله را راضى نموديم كه باقى باشيم اما اطمينانى به قول ملك و ساعتساز نداريم . شايد مطابق ميل خودشان حرفى زده باشند . حال نمىدانيم چه بايد كرد . بعد از ماه صفر ممكن است يك وقت بغتتا ما كه تجمع خودمان را نموديم بههم بزنند يا چند نفر ما را هم از بين جمعيت بگيرند . من گفتم من هم متحيرم ، قدرى مطالعات بايد در اطراف اين مسئله كرد .
با متين تا درب خانهء حاج امير الدوله مشغول صحبت بوديم . آقاى عين الممالك از روضهء ايشان بيرون آمد . با متين من خداحافظى و با عين الممالك به روضهخوانى مشير اكرم رفته ، روز قتل و پرجمعيت بود . ميرزا زين العابدين خان با يك متانت و وقارى گوشهء ارسى نشسته ، به قدر دو سه نفرى فاصله حريم نما ، بعد معتضد الملك ، من از دور شبهه كردم كه وثوق الدوله است .
بعد از اتمام روضه بلند شديم با عين الممالك صحبتكنان . نقل كرد كه از هيئت وزرا يك تصويبنامه كه من و ميرزا داود خان و ميرزا عيسى خان برادر اقتدار و ميرزا احمد خان مدعى العموم و ميرزا غلامحسين خان در يكى از اطاقهاى تطبيق حوالهجات كميسيونى داشته باشيم و رسيدگى به فرامين مازندران و