تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1222

مساهمون:

ص١٢٢٢
خودم برحسب امر هستم . بعد به خانهء فدايى آمده ، آقا شيخ حسين طهرانى و بقاء الملك هم آنجا بود . فرخى ، خبر به او نرسيده بود . چهار نفرى خيلى صحبت . وقايع شورا و غيره [ مورد ] مذاكره بود . ناهار مفصلى از آبگوشت ، پلو ، آش ، خربزه ، دو مرباى اعلا ، پنير ، سبزى و نان خانگى خورده ، بعد چايى و قهوه . آقا شيخ حسين رفت . بعد ما هم به روضه رفته ، امام جمعه طهران و ساير حشرات موذى و غيرموذى و عوام هم بودند . يك به غروب بلند شده ، با امام تعارف . بعد بقا رفت . من هم به روضه آقا سيد حسين شوشترى رفته ، بعد از روضه قدرى با آقا سيد حسين و حافظ الصحه و يك شيخ رشتى كه گفت من قصدم بود كه بروم سپهدار را براى شما در خصوص استخلاص از حبس تو برحسب اظهار حاج شيخ محمد تقى ببينم . من اظهار تشكر از محبت قلبىاش كرده و گفتم حبس در نظر من بد نبود ، اما از محبت شماها نسبت به خودم مسرورم . بعد از اتمام صحبت بعد از مغرب بلند شده با مشهدى رضا كاشى قدرى صحبت . بعد از راه بازار يك و نيم از شب به خانهء سعد السلطنه روضه رفته ، امير سيف الدين ، عين ، عضد ، معتمد ، مرآت الممالك [ آنجا ] بودند . آقا سيد محمد باقر نامى را هم ديدم قرار شد صبحى برويم روضه‌اش و پسر حاج صادق بانكى هم دعوت فردا شب را به خانه‌اش كه چلهء برادرش است نمود . بعد عموما چهار و ربع از شب بلند شده به اتفاق عين الممالك و پسرانش و امير سيف الدين درب خانه آمده ، مرا رسانده ، رفتند . بعد من به خانه آمده شام خورده خوابيديم .

وجنات حقه‌بازى

شنبه 28 صفر . - صبح بعد از چايى بيرون آمده برحسب وعده به خانهء آقا سيد باقر نامى كه سابقه با او نداشته و ديشب در خانهء سعد السلطنه مرا به روضهء خود دعوت نمود ، رفتم ؛ مقابل كوچهء ضياء السلطان خودمان بود . آنجا رفته عين الممالك و امير سيف الدين و آقا شيخ ابو طالب و زنوزى و خرقانى و آقا شيخ باقر نجم‌آبادى و جمعى ديگر [ هم ] بودند . در بين روضه يك دسته سينه زن بچه‌هاى محله آمده ، از وجنات سيد همچه فهميدم كه حقه‌باز است . بعد از اتمام روضه بلند شده با عين و امير سيف الدين بيرون آمده ، عين الممالك نقل كرد كه