خوابيديم ، اما من به واسطهء عوض شدن جا و خرّ و خرّ صاحبخانه و سرفه خودم خوابم نبرد تا قريب صبح .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 26 صفر . - صبح بلند شده ، چايى خورديم و دو از روز بيرون آمده ، قرار شد شب پنجشنبه ديگر خانهء آقا شيخ محمد على . بعد به ميدان امين السلطان آمده سبزى و مخلفات را قيمت ، هيچكدام از ما ، هيچ نخريديم . به سمت بازار آمده يك چارك زيرهء سبز از يك دهاتى به طمع خوبى و ارزانى ، اما بعد ملتفت شديم كه بيشترش خاك است . بعد الموتى به خانهاش ، من هم رو به خانه . در راه شيخ حسين خان گفت آقا شيخ موسى طالقانى روضه دارد . روضه رفتيم و قدرى در خصوص نامشروع بودن ناودان مسجد شاهزاده خانم به كوچه ، من و مشروع بودنش را آقا شيخ موسى مذاكره نموده ، دو سه روضهخوان خواند .
بعد من بلند شده به خانه آمدم .
مادر لله آنجا بود . پرسيدم از طرف وثوق الدوله مساعدت شهريه شد ؟ گفت من آمدم از شما بپرسم كه وعدهاش چهطور شد . گفتم ديگر من نمىتوانم به او سختگيرى نمايم . بعد او رفت . كاغذى از معتمد الدوله رسيده بود در جواب شوخىهاى من . خواندم و وعدهء پارچهء آنجا را نموده بود . بعد ناهار خورده و من مشغول تحرير شده ، امشب هم برحسب دعوت آقا ميرزا ابو القاسم كنى روضهخوانى و دعوت به شام منزلش هستم .
پلتيك آشتى
ساعت دو به غروب بيرون آمده ، درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته ، گفت كربلايى محمد ولى بهتر شده ، خيلى خوشحال شدم . بعد صحبت طرز آشتى دادن ميرزا كريم خان و آقا صادق طبويى ، دكتر اسماعيل خان امين الملك را با سپهدار وزير جنگ كه ديروز وزير جنگ را آوردند منزل طبويى و بعد امين الملك را . طبويى و ميرزا كريم خان فرستادند كه ما منزل شخص تو بايد بيائيم و كار داريم . او مىرود منزلش و منتظر ميرزا كريم خان و طبويى مىشود و اين دو نفر به وزير جنگ مىگويند يك نفر مجتهد خوبى تازه رسيده و اين نزديكىها است ، برويم آنجا . سپهدار هم مىرود ، يك مرتبه مىبيند خانه امين الملك است و همديگر را آشتى مىدهند .