مراجعت و از گلوبندك به خانهاش . من هم به خانهء سعد السلطنه روضه رفته ، دو روضهخوان گوش كرده ، عين الممالك نبود . بعد بلند شده به خانه آمده شام با ننه اسماعيل آبگوشت و ترشى موسير خورده ، بتول و احمد هم خورده بودند . بعد خوابيديم .
تمهيدات سياسى وثوق الدوله
چهارشنبه 25 صفر . - صبح رضا قلى خان قورخانه آمده ، صحبت كرد كه ملك الشعراء تعقيب مرا به واسطهء سردار اقتدار و خودم كرده كه بروم جزو جمعيت آنها و نوشتجاتى كه متعلق به تنفر از وثوق الدوله و نصرت الدوله و نوشته تنفر دمكراتها از كميتهها و نوشتهء تنفر از دوازده نفر را هم مىخواهد و همچنين حاج ميرزا حسين خيلى اصرار و پيله دارد كه جمعيتى مىخواهد حاضر نمايد و به اسم اينكه چون وثوق الدوله مىگويد تو جمعيتى ندارى و دروغ مىگويى ، حتى اگر بشود كرايه نمائيم و كمك وثوق الدوله نمائيم ، از من تقاضا كرده ، يك روز هم مرا برد منزلش نايب عبد الله خان هم بود و اجزائش دبير خلوت ، نورىزاده و چند نفر ديگر بيشتر نيستند و حاج ميرزا حسين نقل مىكرد كه بايد جمعيتى براى وثوق الدوله تهيه كرد كه بعد از افتتاح مجلس به همين زودى و گذشتن عقد معاهده قرارداد انگليس و ايران از مجلس و بعد از زمان كمى انفصال مجلس ، وثوق الدوله جمعيتى از خود داشته باشد . خيلى از اين صحبتها نمود ، بعد رفت . احمد و بتول هم به مدرسه رفته بودند . بعد بتول از مدرسه آمد ، ناهار خورده ، بعد چايى و كاغذى به امير حشمت نوشته بيرون آمدم .
سوار واگون ، قرب چهار راه حسنآباد معلوم شد يك ساعت قبل طفلى به سن چهاردهساله زير واگون مانده بعد از دو ساعت مرده بود . بعد ميدان توپخانه رفته ، ميرزا حبيب الله خان را نديده ، سوار واگون ، نقارهخانه پياده ، دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ؛ نبود . در راه مرآت الممالك را ديده باهم صحبتكنان تا درب خانه رفته . اظهار داشت كه اردبيلى مرا چند روز قبل ديد و به جهت مساعدت به بعضى اشخاص قريب سيصد تومان وجه خواسته بود و اظهار كرده بود كسى نداند ، حال من نمىتوانم از خودم بدهم و نه آنكه اگر به كسى بگويم مىترسم