خيال نمايد كه من خودم مىخواهم بخورم . قدرى صحبت متفرقه هم كه مدتى همديگر را نديده بوديم شد . بعد گفت فردا صبح جمعه مىخواستم بيايم شما را ببينم . گفتم باز تشريف بياوريد .
كارگران دولت
بعد بلند شده در عدليه آقا شيخ باقر فالج را ديده ، رفتم احوالپرسىاش نمودم .
گفتم بنا بود شخصى بيايد احوالپرسى شما و از شما رعايت بنمايد . گفت هنوز نيامده . بعد به دكان استاد حسن خان رفته ، نبود . به ميدان توپخانه ، از آنجا به ناصريه ، درب مغازهء خلخالى ، تنكابنى ، فتحيه ، پرويز و چند نفر ديگر [ بودند ] . تنكابنى اظهار داشت كه امروز جماعت خياطها به وزير علوم در وزارتخانه اظهار داشتند كه اگر در باب امر كارگران دولت ، اقدامى ننمائيد اعتصاب خواهند نمود . وزير گفت مربوط به وزارت فوايد عامه است . گفتند وزرا مىگويند پلتيك ژنرال و وزرا مسئول هم هستند و تهديد وزرا را به اعتصاب مىكردند . بعد قدرى صحبت . احمد هم مقارن مغرب رسيد و قوطى مرا كه از خانهء فطن الملك آورده بود به من داد .
در جستجوى حقيقت مرام بلشويكى
من هم با آقا سيد عبد الغنى سوار واگون و سر بازار پامنار ، آقا شيخ حسين گيوهفروش را هم خبر و سه نفرى با واگون يك از شب به خانهء آقا سيد عبد الغنى رسيده ، نيم ساعت بعد آقاى الموتى رسيد . مشغول صحبت و چايى شده ، اظهار داشت كه ديشب پرويز ، ميرزا على آقاى يزدى و ميرزا على اكبر گيوهفروش اينجا بودند و در باب ضد قرارداد صحبتها شد . حال مىخواهيم بدانيم شما چه عقيده داريد ؟ گفتم عقيدهء من به اظهار ناقص و چند نفر ، مثل آن دفعه خوب نيست . اگر اقدام عمومى مردم بشود ، البته طرفدارم . بعد كمكم صحبت هنگامههاى بلشويكى در خارجه شد و قدرى تنقيد و خوشمزگى شد . بعد گفتيم واقعا [ اگر ] يك [ نسخه از ] مرام آنها به دست مىآمد كه از روى حقيقت مرام و عقايد آنها را مىفهميديم و بىمدرك تمجيد يا تنقيد نمىكرديم [ خوب بود ] .
بعد آقا شيخ حسين رفته ، من و الموتى را نگاه داشت . شام آبگوشت و آش رشته و انگور ، پنير و سبزى خورديم و بعد چايى و صحبت تا شش از شب رفته ، بعد