آقا ميرزا حبيب الله خان را نديدم كه تفصيل تقاضاى پستچى كمره يعنى ميرزا احمد فراش را بگويم كه بيچاره بلكه ازدياد حقوقى براى او بشود . بعد سوار واگون ، نقارهخانه پياده ، به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، با او به خانهء آقا كربلايى محمد ولى عيادت رفته ، ساعتى آنجا مشغول صحبت و چايى خورده ، زانويش را كه آب آورده بود و عمل شده بود اميد بهبودى داديم . بعد بلند شده با ميرزا عباسقلى خان بيرون آمده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان اكبر آقا بود ، به خيال ديدن از ناظم العلما با اكبر آقا رفتيم از مسجد شاه ، درب حجره مجد الاسلام را ديده ، احوالپرسى نموديم . خيلى از اوضاع حاليه و ايام متألم و از مساوات احوالپرسى ، بعد به خانهء حاج سيد محمد صراف روضه رفته تا مقارن مغرب روضه بوديم .
بعد با فدايى قرار شد روز جمعه ناهار بروم آنجا . فرخى ، آقا شيخ حسين طهرانى را هم خبر نمايد قدرى صحبت نمائيم . بعد از آنجا با اكبر آقا بلند شده ، در راه مؤيد الاسلام كرمانى ، ميرزا سيد احمد خان ، ناظم التجار ، بامداد و جمعى از رفقا كه از روضه بيرون آمديم بوديم و آنها متفرق من و اكبر آقا به خانهء معتضد الملك در آخر روضه رفته با مشير اكرم قدرى صحبت و چايى خورده ، صحبت حصارك را نمود كه يمين الملك دستش جايى بند نيست و به حكم وثوق الدوله كه مطابق با حاق واقع و مطلب است بايد پنجاه خروار ماليات را بدهد و مير موسى خان رئيس تشخيص عايدات كه نفهميده تصديق به يمين الملك داده بود ، او هم از حمايتش از ميدان دررفت .
بعد از آنجا به درب كوچه آقا شيخ ابو تراب نهاوندى رفته ، نبود . جوانكى كه اسمش احمد و معقول بود تعارف نموده معلوم شد پسرش بود ، بعد رفتيم و از درب خانهء آقا ميرزا غفار خان در زده آمد بيرون ، احوالپرسى نموديم ، گفت ميرزا حبيب الله خان پسرم ملقب به لقب اسعد السلطنه شده و از طرف موثق الدوله مىرود به نيشابور ، سر املاك و اموال مرحوم نير الدوله كه موثق الدوله و امام جمعه خويى ناظر و وصى هستند و چند ماهى تا رسيدگى به حساب نمايد طول مىكشد . گفتم خودت چرا نرفتى ؟ گفت من كارهاى امير حشمت و شاهزاده آغا شاهزاده و شمس السلطنه و غيره گرفتارم . بعد از آنجا با اكبر آقا به خانهء ناظم العلما وكيل ملاير رفته ، هرچه در زديم جوابى نشنيديم . ساعت دو و نيم
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1217
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١٢١٧