ناخوش شدم . بعد قرار شد همديگر را ببينيم و رفت .
ماها هم به خانهء آقا سيد فاضل ؛ چند نفر قزاق مواظب . آقا شريف را نديده بودم . با خلخالى و اردبيلى ديدنش كرده ، عميد السلطان برادر سردار محيى و حاج محمد حسين كاشى و دو سه نفر ديگر هم آنجا بودند . تا نزديك ظهر صحبت و از فضايح اعمال سردار معظم خراسانى و آذرى مىگفتند . بعد آقا شريف از اخلاق رئيس قزاقخانه حاليه خيلى تعريف و گفت پريشب كه مرا وارد به منزل او كردند خيلى پذيرايى و صحبتهاى اخلاقى و تنفر از عمل آذرى كه مرا حبس نموده بود ، تا ديروز كه آمد تاسف خورد كه آقاى رئيس الوزرا امر فرمودند كه شما آزاديد هرجا برويد ، بيائيد ، ديدن كنيد و به خانهء آقا سيد فاضل برويد . من متأسفم ، كاش همينجا آزادانه ميل ماندن مىفرموديد ، بعد آمدم اينجا . حالا مىخواهم كارى بشود كه قزاقها هم بروند .
مساعدت كاردار سفارت آلمان
بعد قريب ظهر بلند شده ، سه نفرى ، چون موقع ناهار بود و سرمايهء تنكابنى اجازه نداشت كه به ما ناهار بدهد ديگر منزل او احوالپرسى نرفتيم . به مغازهء خلخالى آمده ، در راه صحبت مهمانى ديروز صدرايى را نمودم بعد قرار شد اول شب به خانهء فطن برويم . در مغازه هم فرخى و پرويز بودند ، قدرى صحبت .
فرخى به منزل جديدش كه نزديك بود ، دعوت ناهار نموده ، قبول نكرده ، آمدم ، خانه ناهار خوردم . متين الدوله آمد ، ترجمهء بعضى از مطالب روزنامهء اروپاى نو را كه خيلى خواندنى است آورد . بعد صحبت بينش را كه زمر گفته بود اگرچه من رابطهء مستقيم با كمرهاى نداشته ، همينقدر كه ما را به نظر دشمنى نمىنگرد و به من پيغامى داده كه بينش بيكار و بىمعاش است ، اگر بتوانم او را بپذيرم ، چون عجالتا كارى نداريم و حتى نصف من هم زيادى است و پولى هم نداريم كه بتوانم او را نقدا مستخدم نمايم . اما همينقدر مأيوس نمىكنم يك ماه صبر نمايند ، من تلگرافى بزنم و قسمى نمايش بدهم كه يك نفر منشى براى سفارتخانه لازم است . تا يك ماه ديگر اميدوارم جواب مساعد از برلن بيايد .
بعد متين الدوله صحبت اينكه شوراى عالى خيلى ميل دارند كه شما آنجا بيائيد . گفتم آنها ملتفت بعضى مطالب نيستند ، صلاح آنها هم نيست كه من