تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1205

مساهمون:

ص١٢٠٥
را ديدم ؛ گفت الان مىآمدم منزل شما به جهت ديدن . گفتم شما كى آمديد و من بايد به ديدن شما بيايم . گفت ديروز ، و تا ده روز ديگر بيشتر نيستم و مراجعت به مازندران مىنمايم و مىخواستم بيايم كه شما را گرفته بودند اظهار تألم و ديدن نمايم . گفتم با اظهار مسرت بيائيد ديدن نمائيد . قرار شد فردا عصر بيايند منزل بنده و صحبت نمايند . بعد ايشان رفته ، من و آقا شيخ محمد على صحبت‌كنان تا سر خيابان فطن ، بعد ايشان رفته ، من به خانهء فطن رفته ، آدمش گفت قدرى پيش ، از خانه بيرون رفت . گفتم اردبيلى نيامد ؟ گفت او هم رفت . بعد مراجعت و در راه ، خانهء آقا اكبر آقاى تويسركانى رفته ، ساعتى صحبت و از صدمات متواليه چندين ساله و عدم مساعدت اولياى امور گفت ، كه واقعا دلم از مظلوميت و عفت و نجابت او آتش گرفت . بعد بلند شده ، نيم از شب به خانه رسيده ، شام خورده ، خوابيديم .

ديدن آقا شريف

دوشنبه 16 صفر . - صبح بعد از چايى و رفتن احمد و بتول به مدرسه ، من هم بيرون آمده ، در خيابان ، ميرزا فضل الله خان با درشكه رسيد ، سوار شدم و صحبت حليم امير شد . گفتم امير ، رشيدهايش مال ما ، حليم‌هايش مال آقايان . بعد قرار شد حليمى به ما هم بدهند . كمر خيابان پياده شده ، پسرهاى آقاى آقا شيخ مهدى را ديده گفتند اخوىزاده شش ساله امروز فوت و به امامزاده معصومش برده‌اند ، ما هم مىرويم . خيلى دلم به حال اين پيرمرد سوخت . خواستم من هم با آن‌ها بروم مانع شدند . بعد به خانهء امير سيف الدين رفته نبود . به خانهء اردبيلى رفته ديدم با خلخالى مىخواهند بروند ديدن آقا شريف كه در رشت ، آذرى حبسش كرده بود و پريشب تحت النظاره به طهران منزل رئيس قزاقخانه و ديروز به خانهء آقا سيد فاضل كاشانى با مواظبت چند نفر قزاق [ آمده است ] . من هم گفتم مىآيم . آمديم از نقاره‌خانه سوار واگون ، سرچشمه پياده شديم . آقا شيخ محمد حسين خوانسارى ، وكيل سابق كه با خانبابا خان در موقع مهاجرت از طرف كميته مأموريت براى تبليغ به گلپايگان و خوانسار داشتند ، خيلى آدم مقدس وارسته‌اى است ، را در بازارچه ديديم . گفت ششم محرم وارد طهران و
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1205 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا