تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1203

مساهمون:

ص١٢٠٣
بگويد كه فردا شب بيايد منزل فطن . بعد بقاء صحبت از ترتيب نهضت امر فرقه‌اى نموده ، من گفتم هر وقت با هويت مشخصهء افراد دمكرات قديم از روى اساس صحيح رفقا حاضر شوند من هم حاضرم .

تحريكات سپهسالار

بعد بقاء به خانهء آقا ميرزا محمد صادق طبويى و من به‌سمت خانهء آقا شيخ محمد على قزوينى رفته كه او را با خود به خانهء صدرايى ببرم . آقا شيخ نور الدين هم آنجا بود . قدرى صحبت . در ضمن صحبت مىكرد كه به وثوق الدوله راپرت داده‌اند كه آقا شيخ نور الدين و مدرس و بعضى آقايان ديگر و كمره‌اى به تحريك سپهسالار عليه تو ، مجامع و كنكاش دارند . گفتم اگر مىگفتند خود كمره‌اى شخصا تحريك و كنكاش دارد شايد كه رئيس الوزرا باور مىكرد . بعد آقا شيخ نور الدين از پيشرفت جنگلىها [ صحبت كرد ] . بعد سه ربع به ظهر مانده بلند شده ، آقا شيخ محمد على هم قبول آمدن به خانهء صدرايى را نكرده ، من خودم رفته ، صدرايى خانه نبود . من به خانه‌اش تنها نشسته ، قدرى روزنامه ، تا ظهر شد . صدرايى از حجره آمد . لدى الورود قلبش گرفت . گفت از سنهء ماضيه كه ميرزا حسن مبتلا به حصبه و اطباى فرنگى گفتند كارش گذشته ، من اين حال برايم حاصل شد و هنوز مبتلا هستم . اما الحمد لله آقا ميرزا حسن خوب شد و حالا چند ماه است به بادكوبه و قفقازيه رفته به جهت حمل اجناسى كه در آنجا خريدارى شده . گفتم چه قسم حمل مىنمائيد ؟ گفت ما چون خريد را از تجار جمهورى قفقاز با ضميمه شرط اجازه حمل خريديم ، آسان است . بعد آقا بزرگ را پرسيدم كجاست ؟ گفت امروز به قزوين رفته براى يك گرفتارى كه آنجا با يك نفر تاجر طرف معامله كه خودش را به من چسباند و هميشه برات مىكرد ، من مىدادم به قدر نه هزار تومان بروات او را دادم ، بعد برات‌هاى مرا به تعويق و خود ، دكانش را انداخته و به دهات رفته و مرا نزديك بود بىاعتبار نمايد ، فورا پول به قزوين فرستادم كه آن برات‌ها تعويق نيفتد . حال ميرزا بزرگ را فرستادم . بعد گفتم خوب بود با آقا محمد باقر شاهرودى طرف مىشديد كه او معتبر و به شما دوستى حقيقى دارد . گفت با او طرف بودم كه اين صدمه وارد شد .