يك اسم متناسب با اوضاع
بعد بيرون آمده ، دو از شب بود . به خانهء عين الممالك رفته ، عضد الممالك هم آنجا بود . سه نفرى تا ساعت سه و ربع صحبت اسم فاميلى سجل احوال كه چه بگذارند ؟ بنده گفتم بگذاريد مرعوب ، متملق يا عاشق معاهده يا مفعول يا مجبور ، محافظهكار يا متحير مبهوت . در خصوص من گفتند گفتم اگر بخواهم بگذارم [ اين فاميلىها را انتخاب خواهم كرد ] كمرهاى ، كوهكن يا ذو الفقار كوهبر ، چون كه اجداد مادرى من سنگتراش و كوهبر و جد سيّم پدرى من مير ذو الفقار بوده . سيگار و چايى و قهوه هم صرف شد . بعد بلند شده عضد الممالك به خانهاش . من و عين الممالك گردشكنان ، مراجعت به خانه . من خانه آمده شام خورده ، خوابيدم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 15 صفر . - صبح بعد از چايى احمد و بتول در خانه بودند و به احتمال آبيارى ، احمد ماند . من هم بيرون آمده به خانهء بقاء الملك رفته ، گفت ديشب را به رفقا گفتم كه برويم منزل حاج فطن الملك كه شما هم بيائيد و تفصيل ملاقات با رئيس الوزرا را در خصوص برلينىها بيان كنيد . گفتم احمد ديشب ساعت سه كه به خانه آمد گفت كه بقاء الملك اول مغرب در مغازهء خلخالى منتظر شما بود كه برويد منزل فطن الملك . اين قسم كه خبر [ دادن ] به من نمىشود . بعد چايى خورده قرار گذاشتيم كه به ساير رفقا خبر بدهيم كه فردا شب سهشنبه اول مغرب آنجا باشيم . در اين ضمن ظهير همايون همدانى با ابو الحسن خان تلگرافچى آنجا كه مهاجرند آمدند آنجا . معلوم شد ظهير همايون به رياست تحديد دخانيات كرمانشاه مأمور شده و به عنوان خداحافظى آمده ، مرا هم كه ديد گفت الان منزل شما هم براى خداحافظى مىآمدم . بعد از ساعتى صحبت آنها رفته من و بقاء الملك بلند شده بيرون آمديم او مىخواست برود منزل طباطبايى طبويى و من به خانهء صدرايى . به او گفتم چون من يك نفر را برحسب دعوت صدرايى مىخواهم با خود ببرم ، شما بيائيد . گفت من نمىتوانم و هفتهء گذشته روز چهارشنبه من مهمان آنجا بودم و حاج شرف الملك هم آنجا آمد و ناهار بوديم . گفتم پس مىرويم منزل خلخالى هم به او بگوئيم فردا شب را بيائيد منزل فطن و هم بلكه با من بيائيد به مهمانى صدرايى . بعد باهم رفته ، خلخالى نبود . از آنجا به نوكر آقا سيد جليل كه رد مىشد گفتيم به آقاى اردبيلى