ساعت يك از شب بلند شدم ديدم مشير اكرم هم مىخواهد برود به تجمع شوراى عالى افراد دمكرات . تأييدش كردم . گفت چرا شما با آن همه ميل افراد ، داخل نمىشوى ؟ گفتم صلاح نيست . بعد او رفته ، من هم درب دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش احوالپرسى نموده ، مدير الاياله را ديدم ، معلوم شد همراه سپهسالار به تبريز رفته و با او مراجعت كرده . بعد ساعت دو از شب به خيابان ناصريه ، فرخى را ديده ، مرا از راه بازار به خانه برگرداند و از خيابان و توپخانه و مريضخانه و خيابان اميريه صحبتكنان بهسمت خانه آمديم او رفت به منزلش كه فردا بقيهء اسبابهايش را به خانهء واقع در ناصريه كه جديدا اجاره كرده ببرد .
بعد من به خانه آمده احمد و بتول هم بودند ، گفتند مرآت و سه چهار نفر ديگر هم آمده بودند . ناهار هم آقا شيخ محمد تقى كمرهاى با عيالش كه مهمان بودند ، ننه ربابه هم آمد . همه در يك جا ناهار خورديم و عصرانه انار ، نان وليعهدى و چايى . بعد همگى رفتند . شام هم من و احمد و بتول چلو و خورشت و انگور خورده خوابيديم .
متألم و ضاحك
شنبه 14 صفر . - صبح بعد از چايى بتول به مدرسه و احمد هم جوابهاى معماى نسيم شمال را حل كرده و نوشته بود . بعد قدرى امانت پرويز كه در خانه از نوشتجات سابق بود و خواسته بود برداشته كه بعد از رساندن آنها به مدرسه رود . بعد من هم بيرون آمده به خانهء آقا شيخ محمد على قزوينى رفته ، گفتند به خانهء آقاى آقا شيخ نور الدين رفته ، من هم ميل به ملاقاتش را داشته ، رفتم . ديدم آقا شيخ محمد على و آقا ميرزا حسين قزوينى و دو نفر ديگر هم آنجا بودند .
به قدر ساعتى صحبت و فضاحت انتخاب دماوند و غار و فشاپويه و خوار ورامين را مىگفتند و متألم و ضاحك بوديم . بعد من هم قضيه انتخاب ساوجبلاغ و آقا صادق طبويى را نقل كرده ، عموما خنديديم . بعد با آقا شيخ محمد على بلند شده و باهم به خانهاش ، جورابها را پا كرده باهم به خانهء قوام العلماى كرمانشاهى به ديدن رفتيم . گفتند از اينجا رفته و در خيابان صفى على شاه منزل كرده ، بعد به خانهء آقا ميرزا مسيح سمنانى به جهت اينكه قباله صلح مرا از ثبت خودش به موجب نوشته امير مفخم كه وجه به او رسيده