خارج نمايد . گفتند اندرون و حمام رفته . بعد محرّرش آقا شيخ رحمت الله را بيرون خانه ديدم و كاغذ ممهور به مهر امير مفخم و امضاى او را دادم ، قبول نمود كه از ثبت خارج نمايد . بعد به خانهء آقا مير سيد محمد بهبهانى با آقاى شيخ محمد على رفتيم . او هم به فاتحه آقا شيخ احمد پسر رستمآبادى مرحوم ، در مدرسه آقا شيخ عبد النبى كه صاحب اختيار ، بانى ختم شده بود رفته بود ، من هم نوشتهء امير مفخم براى اخراج صورت قباله از ثبت به آقا سيد عبد الله محرر دادم . ايشان هم قبول و ثبت را پيدا كرده خط باطله و نه كشيدند . بعد بيرون آمده بهسمت پامنار كه برويم شاهآباد منزل قوام العلما .
ديديم كه سه ربع به ظهر مانده ، وقت مراجعت نداريم . با آقا شيخ محمد على قاصد رجعت شده ، درب مدرسه خان آقا شيخ محمد على پير دير مازندرانى .
بعد اديب خراسانى ، آقا شيخ ابو تراب نهاوندى ملاقات و صحبت بعد هشترودى و آقا ميرزا على كازرونى سر بازار و خيابان تكيه دولت سردار مفخم وكيل قزوين را ديده قرار شد روز سهشنبه قبل از ظهر با آقا شيخ محمد على قزوينى برويم منزلش و شايد ناهار هم آنجا باشيم . بعد از راه بازار ، آقا شيخ محمد على به خانهاش ، من هم رو به خانه ، گذر مستوفى . ده بادمجان كه صبح خريده و آنجا گذاشته بودم برداشته و از گذر وزير دفتر پنج سير نان ، چون ظهر گذشته و گفتم شايد خوردنى در خانه نمانده باشد خريده به خانه آمده ، بتول و ننه اسماعيل خورده بودند ، من هم خورده بعد مشغول تحرير ، بعد چايى ، بعد بيرون آمده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته ، قدرى صحبت اكبر آقا و آقا ميرزا حاج آقا هم رسيده . بعد بلند شده دم قهوهخانهء قنبر . عينكفروشى را ديدم ، عينك خود را كه مدتها مفتول او پاره شده بود دادم عوض كرد ، سه هزار اجرت و قيمت دادم . بعد خواستم بروم طرف خيابان ، يادم آمد وعدهء غروب يمين الملك . به عجله مراجعت و در راه پانزده سير گوشت خريده به خانهء رسيده ، يمين الملك جلو [ ى ] در [ بود ] وارد شديم . حالت نداشت . قدرى از بىوفايى دنيا كه مشار الملك طمع به اراضى ده حصارك او كرده ، نموده . قدرى شوخى با او كرده چايى خورديم . بعد ايشان تشريف برده ، من هم خميرها را به دكان نانوايى برده پختم و آوردم خانه .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1201
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١٢٠١