آقاى اديب مشهدى ، يك سيد اديب دمكرات و حاج شيخ احمد صاحب مجلهء بهار مشهد كه مجلهاش را به جهت عدم تمكين به قنسول انگليس توقيف و من و اردبيلى به جهت ملاقات اين دو نفر رفته بوديم ، آنها هم آمده ، مشغول صحبت . ناهار آوردند ، عبارت از نانهاى خانهپزى و آبگوشت ، انگور ، پنير ، سبزى ، بادمجان ، كشك ، موسير ماست و دو ترشى ؛ همهاش لذيذ و وافر . آقا شيخ محمد على قزوينى هم و حال آنكه بنا بود وعده گرفته شود و من به پارسى سپرده بودم ، نه خودش آمد ، نه قزوينى . بعد از ناهار مشغول [ ذكر ] فضايح اعمال تشكيليون و آقايان گفتند مفتش بهسمت خراسان براى حوزهها فرستادند ، ابدا ما نپذيرفتيم و جواب داديم . بالاخره تبعيدش نموديم . بعد عنوان كردند كه در خراسان ، نجات جرأت اينكه آفتابى نزد دمكراتها شود نداشت و خيلى از مطالبى كه در اين دو سهساله از مظالم دمكراتهاى دولتى به مملكت واقع شده عموما بيان مىكرديم و مشغول چايى شده تا عصر آقاى اردبيلى زودتر ، چون وعده به جايى داده بودند رفتند . من هم با آقايان نشسته ، قطعات و اشعار آبدار داش غلوم كه تخلص حاج شيخ احمد صاحب مجله بهار خراسان ، همين حاج شيخ امروز بود خواند ؛ واقعا خيلى بامزه . اما بايد مستور بماند كه صدمه به او نرسد .
بعد آقايان هم رفته ، عبد العلى خان پستخانه رفيق آقا ميرزا حبيب الله خان رسيد با نارنج متعدد توى دستمال . يكى از نارنجها قسمت من شد . بيرون آمده در راه آقا مير سيد بهبهانى را ديده ، گفت مىروم خانهء آقا شيخ محمد على اوقاف ، روضه . بعد من به خيابان آمده به خانهء منوچهر خان احوالپرسى رفته چايى خوردم ؛ قصد تغيير منزل به كوچهء معين حضور خيابان جليلآباد را داشت . بعد بيرون آمده استخارهء ديدن سردار مفخم وكيل قزوين كه چندين مرتبه تقاضاى ديدن از من براى او شده بود ، استخاره ميانه آمد . در بين راه مشير اكرم مرا ديده ، مقارن مغرب مرا بهطرف خانهء خود برگرداند . آنجا رفته خربزه خورده ، محمد باقر خان نامى را جوانكى بود كرمانشاهانى معرفى كرد كه به [ اتهام ] بلشويكى او را دولت در نظميه ، 12 روز محبوس و حالا در مدرسهء دار الفنون درس مىخواند . قدرى صحبت با او كردم ديدم جوان دماغبازى است ، خوشحال شدم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1199
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١١٩٩