نمىدانم از چه نقطهنظر رفتند ؛ آيا خدمت يا خيانت و آن نظرات دو همسايه با آن اقدامات و بىهمهچيزى مملكت . مرحوم آقا محسن از من مشورت كرد كه تشكيل احزاب چهطور است و آيا براى مملكت مفيد است ؟ من گفتم البته ملت در حالت بيدارى و يك پشتيبان هم دولت از آنها داشته باشد بهتر است . آقا محسن گفت اگر دمكراتها هم تشكيلات بنمايند چهطور است ؟ گفتم آنها هم بنمايند خوب است . تا آنكه شروع به تشكيلات دمكراتها نمودند . بعد يك دسته پيدا شدند و بناى معارضه را گذاردند و كار به جايى رسيد كه ضد تشكيل چه نسبتها به من داد و در ستاره ايران چه به من نوشت و آن قضيه كميتهء مجازات و آن هنگامهها كه براى من درآوردند تا آنكه من از كار كناره كرده و در اين اواخر كه ديگر نزديك بود رشتهء امور بالكليه از ميان برود و من خودم ابدا خيال و ميل به دخول به كار نداشتم . سايرين يا وجدان خودم يا شاه و فكر مملكت و ملت مرا وادار به تكفل اين كار و قبول اينبار نمود . اگرچه شما مرا فاسد و خائن به مملكت و ملت به نظرتان مىآيد اما به مقدسات و ساير محترمات آئين و مذهب كه ابدا جز حفظ و ترتيب امور مملكتى چيزى در خيال نداشته . از اين رشته به قدر ساعتى صحبت .
از دست رفتن آقايى ايرانى
بعد من گفتم اگرچه من امشب فقط براى امر مقيمين برلن و فكرى براى حال آن بدبختها آمدهام و به اين صحبتها كار ندارم اما اجمالا از آن مطالب عرض مىنمايم كه تمام اين قضايا و بلايا كه از ما به شما وارد شده و آنچه از اعمال و اقوال كه در اين دوره كابينه سركار به وقوع پيوسته هيچكدام درنظر من اهميت و جلوه ندارد و من متوجه آنها نمىشوم . چه كه همهء اينها فرع و اتكا به چيزى ديگر دارد كه آن مرا به حيرت و بهت انداخته و هنوز نتوانستهام آن را حل نمايم و اگر آن حل شد اين مطالب حل شده است و آن نيت شما است كه نيت صلاح و اصلاح مملكت يا آنكه حالا كه مملكت مىرود پس من هم كار خود را ، كه تأمين خودت را كرده باشى ، نيت شما است ؟ در هردو نيت اين اعمال شايسته است ، اما در يكى قابل تمجيد و ممدوحيتى ، و در ديگر قابل تكذيب و مبغوضيت . با وجود اينكه موسى خضر را محترم و مقدس مىدانست مع ذلك در شكست