بعد از من باز دو مرتبه ، گفتم كه نوبت هم ملاحظه نمايى من مقدمم . ديدم مىگويد چشم . من هم بلند شده خود را تطهير ، بعد دلاك هرچه كرد قبول ننموده بيرون آمده و حناى خيس را لاى پاكت كرده به حمام مخبر السلطنه آمده ، حنا بسته ، سر و كيسه نموده ، يك و نيم به ظهر بيرون آمده ، در خانه گفتم براى من آب انار گرفته سر كشيدم .
آقا ميرزا ابراهيم خان آمد اما نفهميدم چرا عنوان اينكه او را بسپارم به نظام السلطان نكرد . اصرار به ناهار نمودم قبول نكرد . احوالپرسى مختصرى و رفتند . بعد بتول هم از مدرسه آمده با ننه اسماعيل ناهار آبگوشت و غيره خورده خاله اسماعيل هم قبل از ناهار آمد كه بتول اينجا است ؟ گفتم مدرسه است . گفت زن آقا ميرزا احمد خان از مشهد آمده به خواهرم بگوئيد بيايد ديدن . گفتم خواهرت اينجا است خودت بگو . گفت من قهرم ، بعد رفت . ننه اسماعيل هم بعد از ناهار حاضر [ شد ] و رفت منزل آقا ميرزا احمد خان كه ديدن از زنش بنمايد و تا ساعت دو به غروب كه من مىخواهم بروم دندانسازى او برگردد . دو به غروب ننه اسماعيل آمده ، من هم بيرون آمده ، شش دانه بادمجان از خيابان خريده به خانه آوردم و سفارش كردم كه احمد تا مغرب كاغذ مساوات را كه از عمهاش بنا بود گرفته به خانهء وثوق الدوله اگر توانست برساند و اگر هم احمد دير به خانه آمد ديگر لازم نيست . بعد بيرون آمده سوار واگون شده آخر خيابان لالهزار پياده و از بالاى خانهء مشير الدوله به خانهء استومپ رفته تا نوبت من شد غروب بود . دندانها را گرفته مسيو گل گفت دندانهاى جديدى جنس چينى تازه وارد كردهام خوب است شما يك دست از آنها بگيريد .
گفتم اگر از اين نمره بهتر است مىگيرم . گفت بهتر است . قيمت [ را ] پرسيدم .
گفت سى و پنج تومان . قرار شد سه چهار روز ديگر بروم ببينم . بعد بيرون آمده نوكر اطاق كه خيلى عارف و مثنوىخوان هم بود از من توقع دستلافى نمود ؛ دو هزار به او دادم .
بعد جلو [ ى ] خانهء صمصام ، حاج عز الملك كردستانى را ديده ، صحبتكنان تا دم خانهاش رفته ، در ضمن هم مذاكره اينكه امشب تعيين وقت شده كه بروم وثوق الدوله را در خصوص مساوات و ساير مقيمين برلن ببينم . بعد خداحافظى كردم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1192
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١١٩٢