دادهاند بيان كرد ما امضاى صورت جلسه آن روز را كرديم ، دروغ گفته ، چون آن معاهده ديگر در دست ايرانى نيست اين دروغ را محاسب شهرت داده .
بعد من از واگون پياده و يك بعد از ظهر به خانه رسيده ناهار خوردم . گفتند پرويز هم آمده بود اينجا و رفت . بعد بلافاصله چايى خورده به خانهء آقا سيد اسد الله خرقانى رفته ، دو ساعتى صحبت نموده ، بعد بلند شده از خيابان پياده به دندانسازى استومپ رفته كه دندانهاى مرا بد درست كرده بود . مسيوگل كه جاى استومپ است خيلى عذر خواست كه بد درست شده ، دندانها را از من گرفت وعدهء سه بعد از ظهر فردا را نمود .
تعيين قرار مذاكره با رئيس الوزرا
بعد مقارن غروب از خيابان قوام السلطنه به مريضخانه و اميريه . عين الممالك را درب خانهاش ديده گفت قدرى صحبت نمائيم . گفتم به واسطهء دندانهايم كه به دندانساز دادهام عجز دارم . بعد خانه آمده مشغول پاك كردن نخود با بچهها شده ساعت سه احمد و بتول و ننه اسماعيل شام آبگوشت خورده من هم قدرى انار را دادم آب كشيده عوض شام سر كشيدم . ميرآب هم آمد و قبض قسط دوم را آورد و شش تومان را نقدا دادم . بعد يك ژاندارم سواره رسيد با كمال ترق و توروق ، كاغذ شكوه الملك را كه فردا شب اول مغرب بروم منزل رئيس الوزرا براى مذاكره در خصوص مساوات و ساير مقيمين برلن [ آورد ] . جواب نوشتم كه مىآيم . بعد مشغول تحرير ، بعد خوابيديم .
[ دندان دستى سى و پنج تومان ]
پنجشنبه دوازدهم صفر . - صبح بعد از چايى بتول به مدرسه ، [ به ] احمد هم گفتم در راه خانهء آقا شيخ محمد تقى كمرهاى رفته عيالش را دعوت به ناهار فردا جمعه كه خود شيخ هم بيايد بنمايد بعد به مدرسه برود . من هم حنا برداشته رو به حمام . آقا ميرزا ابراهيم خان مميززاده را در راه ديده ، گفت آنجا هم مىآمدم كه شما را ببينم ، چون مسبوق بودم كه مىخواهد من كارى به جهت او كه همراه نظام السلطان برود قزوين بنمايم گفتم من حمام رفته برمىگردم . به حمام ميرزا حسين خان رفتم پرسيدم استاد محمد هست ؟ گفتند امروز مادرش مرده . بعد به حمام رفته از استاد دلاك خواهش نموده كه زود حناى مرا بسته ، آنوقت هرقدر معطلم بنمايد حاضرم . ديدم حنا را خيس نموده ، بعد رفت به سروقت مشترى .