تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1190

مساهمون:

ص١١٩٠
همراه آورده بود . عصر هم كه من بيرون آمده بودم نصير السلطنه آمده و كارت داده و رفته بود . بعد شام خورده و خوابيديم .

[ امور روزانه ]

چهارشنبه يازدهم صفر . - صبح بعد از چايى احمد كاغذ مساوات را گرفت كه به عمه‌اش مجددا نشان بدهد و بتول هم به مدرسه رفت . بعد من هم بيرون آمده برحسب وعده به منزل آقا شيخ محمد على قزوينى رفته مباحثه مىكرد . بعد پسر كوچك حاج ملا على اكبر مجتهد قزوينى كه تازه آمده بود آنجا ، آمد و سلام پدر و برادرش را هم رسانيد . بعد گيوه‌فروش و آقاى آقا سيد جليل هم كه بازديد بايد بيايد آمد . قدرى صحبت متفرقه . تا ساعتى آنجا بود . بعد من و اردبيلى بلند شده سوار واگون و برحسب وعده به خانهء وقار السلطنه و ميرزا محمود خان و ميرزا محمد على خان كه از محبوسين رشت به عنوان ارتباط با جنگلىها و بعد التزام گرفته بودند كه به كرمانشاه بروند و به مساعدت سپهدار و بعضىها از قزوين اجازه آمدن به طهران را خواسته كه در اينجا تجديد كارهاى سابق را نكنند رفتيم . خانهء آن‌ها ساعتى صحبت ، بعد بلند شده .

خبرهايى از داخل

اردبيلى به عيادت مشير السلطان . من پياده و در راه دكان حاج شعبان قدرى نشسته ، چايى خورده ، قدرى صحبت . سفارش باقلا نمودم ، قبول نموده بعد به توپخانه رسيده سوار واگون ، آقاى اورنگ را هم صحبت‌كنان گفت از فرمانفرما چه خبر شما شنيده‌ايد ؟ گفتم شنيده‌ام كه گفته‌اند استعفا بكن و به اينجا هم گفته‌اند استعفاى او را قبول كن . گفت من هم شنيده‌ام خدا كند راست باشد ، چه كه هيچ‌كس مثل او نيست . گفتم هيچ تفاوتى نمىكند ، آن قوه كه به او مدد مىكند به هركس كه آنجا برود مثل او بلكه بدتر از او مىشود . اگر سردار معظم را بفرستند چه خواهيد كرد ؟ بعد كم‌كم صحبت شد و گفت شاه امضا را به معاهده در طهران كرد و رفت و دبير الملك و نصير الدوله و محاسب الممالك هم معاهده را امضا كرده‌اند . اين‌كه محاسب گفته بود كه من و نصير الدوله بىخبر بوديم و معاهده را امضا نكرديم فقط صورت جلسهء هيئت وزرا را كه رئيس الوزرا در آن روز ترتيب جديت نصرت الدوله و صارم الدوله را كه سه ماه زحمت كشيده تا اين كار را صورت
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1190 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا