تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1189

مساهمون:

ص١١٨٩
خواهند آمد و شايد چون وعده كرده بودند بيايند هيچ نيايند . بعد سه نفرى مشغول صحبت .

مشغوليات غيرسياسى

به فاصلهء ساعتى عدالت ، بعد هم آقاى اردبيلى وارد شده مشغول صحبت متفرقه كه حالا ما كه به سياست كار نداريم و ابدا از دست ما كارى براى مملكت برنمىآيد و از عهدهء ما خارج است خوب است فكر كار شخصى برآئيم و مربوط باهم باشيم . منجمله مجمع ادبى و يك مجلهء قرائت‌خانه يا يك جايى از دهات خالصه و غيرخالصه را گرفته رعيتى نمائيم براى مشغوليت . دو ساعتى بيشتر صحبت نموديم . پرويز به خيال آنكه ماها شايد صحبتى داشته باشيم برخاسته رفت . آقايان هم نيم به غروب بلند شده ، من هم پشت‌سر آقايان از خانه بيرون آمده اول خيابان ارامنه به اردبيلى و عدالت رسيده ، صحبت‌كنان به خيابان ، وسط راه عدالت رفت . آقا مير عماد تنكابنى رسيد . تا ميدان توپخانه باهم بوديم . بعد آقا ميرزا حبيب الله خان رسيد و معرفى سيد اديب خراسانى را نموده و دعوت ناهار جمعه را از من و اردبيلى و به قزوينى هم خبر بدهد ، ما هم قبول نموديم . بعد سه نفرى رسيدند كه با اردبيلى در رشت محبوس بودند ، يكى وقار السلطنه نام لقب داشت . قرار شد فردا قبل از ناهار ديدن از آن‌ها بكنيم . دو سه نفر از اجزاى پستخانه هم رسيدند كه معرفى آن‌ها و مرا به‌هم ، اردبيلى نمود . بعد متين الدوله هم رسيد گفت امشب مىروم كه كارى براى بينش ببينم صورت مىدهم يا خير ؟ بعد آن‌ها رفته ، من و اردبيلى صحبت‌كنان از خيابان مريضخانه برگشتيم به سمت خانه . عصر كه مىرفتيم در راه اورنگ وقار السلطنه را ديديم ، بعد از احوال‌پرسى گفت از خانهء حاليه تا چهاردهم برخاسته ، كوچهء باريك گذر وزير دفترى خانهء موثق السلطنه را اجاره كرده و آنجا مىروم . بعد با آقا سيد جليل به دكان آقا سيد جواد كوزه‌فروش رفته ، نشسته ، چايى خوردم و يك خربزه چون مىشناخت دادم گرفت بعد اردبيلى به خانهء خطيب ، من رو به خانه آمده ، در راه گوشت گرفته به خانه آمدم . احمد هم كاغذها را صبح به مهر امير مفخم رسانده و