سرنوشت مبهم « غير صالحين » ايرانى
به خانه فطن الملك رفته ، چايى خورده ، قدرى تنقيد از تنكابنى و خلخالى ، خاصه از اردبيلى نمود كه چرا داخل كميته و شوراى عالى شدهاند . بعد اردبيلى ، خلخالى و بقاء الملك آمده ، صحبت شد كه يك ماه پيش وثوق الدوله تلگرافا پيشنهاد تبريز را براى فرمانفرما نمود ، او زده بود كه مرگ من ، مرا نديده بگير .
فطن هم كه نواب سه چهار ماه پيش اسامى برلينىها را تلگراف نموده بود و خواسته بود كه وسائل آنها از سفارت انگليس براى ورود ايران تهيه شود الا سه نفر كه به هلند رفتهاند . حدس زديم كه اسم سه نفر را كه معين نكرده بود يكى تقىزاده و يكى مساوات است . بعد تلگرافى بعد آمد كه آلمانىها تا دو ماه ديگر كه اول اكتبر باشد بيشتر به ايرانىهاى مقيم اينجا حقوق نمىدهند و مىگويند بروند ايران ، يا فكر معاش خودشان باشند . مجدد جرايد اروپا رسيد كه ايرانىهاى برلن ورقه اعتراضنامه محكمى عليه معاهده به امريك فرستادهاند .
اين خبر اسباب سوء نظرات دولت ايران و انگليسىها را نسبت به آنها زياد نمود . خبر ديگر كه كاكس گفته بود ، آن قسم كه ما فرض مىكرديم كه ايرانىها غيرصالح براى قبول منافع خود هستند چنين نبود . فقط ممتاز الملك ، محتشم السلطنه ، ممتازين ، مخبر السلطنه و مستوفى الممالك كه اين چند نفر بايد در ايران نباشند و چند نفرى ديگر هم در غير ايران هستند كه آنها نبايد بيايند . معلوم مىشود قصدشان تقىزاده ، مساوات و سليمان ميرزا بايد باشد .
بعد صحبت از كاغذ مساوات شد . همگى به اصرار و سختگويى گفتند خودت بايد به روى نزد وثوق الدوله . بالاخره ناچارم از قبول نمودند . بعد بلند شده مىخواستيم از در خارج شويم حاج شرف الملك رسيد ما را كه ديد يقين نمود كه ما هميشه تجمعى داريم . بعد شرف الملك با فطن مانده ، خلخالى و بقاء يك طرف و اردبيلى و من به خيابان فرمانفرما ، او هم رفت به شورا . من به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان . اكبر آقا را ديده ، عنوان دزدزدگى به خانهاش نمود . بعد آقا ميرزا عباسقلى خان دكان را بسته به خانهاش ، من و اكبر آقا به خيابان آمده . من مغازهء خلخالى ، قدرى صحبت . پرويز و بقاء و خلخالى هم آنجا بودند . احمد هم آمد . صحبتهاى متفرقه زياد . مجله هم آمد . بعد ساعت دو و نيم با احمد آمده .
عصر هم سيد اسد الله خرقانى را در راه ديده قرار شد بعد از ظهر چهارشنبه بروم