احمد رفت . من هم به خانهء عين الممالك رفته نبود . به خانهء آقا اكبر آقا تويسركانى رفته ، درش از بيرون قفل بود . به خانهء امير مفخم رفته حاج محمد آقا هم آنجا بود . دو كاغذ از امير مفخم براى آقا ميرزا سيد محمد بهبهانى و آقا ميرزا مسيح گرفته كه وجه يكهزار و ششصد و بيست و پنج تومان بيع شرطى سيد محمد به من رسيده از ثبت خارج نمايند و امير امضا نمود . بعد از صحبت و چايى بلند شده ، آمدم ديدم بهبهانى را طباطبايى آقا ميرزا فضل الله خان نوشته ، زحمتم باز تجديد شد . شام هم چون كسل و حال نداشتم دو دانه آب انار خورده ، بعد خوابيدم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه نهم صفر . - صبح بعد از چايى احمد رو به مدرسه ، كاغذ امير مفخم را دادم كه به آقا ميرزا فضل الله خان بگويد عوض طباطبايى ، بهبهانى بنويسد و پاكت مساوات را به ابو طالب سيگارى بدهد كه او به منتخب الدوله كه به برلن بفرستد . بتول هم به مدرسه بعد ننه اسماعيل هم كلهپاچه و شكمبه را به يكى و جگر ، دل و قلوه بره را به يكى ديگر از زنهاى آشنايش داد . فاطمه سلطان ننه باقر هم آمد و آنجا بود . بعد پرويز آمد و قدرى صحبت . بعد بيرون طرف دكان آقا ميرزا زين العابدين بنكدار رفته ، تتمهء پول او را بابت حبوب ، پياز و سيبزمينى كه ديروز فرستاده بود ، دادم . دكان مشهدى مرتضى هم سيگارى ، از آنجا به خانهء آقاى آقا ميرزا مسيح ، نوشتهء امير مفخم را دادم . گفت چون مهر ندارد ما امضا را درست نمىشناسيم . بعد از مقدارى صحبت بيرون آمده آقا محمد على پسر دايى را ديده ، چهار هزار به او دادم كه براى پسرش آجيل بخرد . بعد سمت خانهء آقا مير سيد محمد بهبهانى را ديده ، گفت به خانهء امير مفخم به حليم مدعوم ، شما هم بيائيد برويم . گفتم مال من در خانهء شما كه فردا به جهت اخراج معاملهء خودم از ثبت شما خواهم آمد . بعد ايشان رفته ، گلوبندك ، ميرزا ابو القاسم خان افتخار الملكى را ديده يادم از كلمهء مقعد پرمنيع كميته آمد . خواست زياد صحبت نموده ، من كار داشتم . بعد مرآت ، بعد عين الممالك . صحبتكنان ، عين الممالك گفت يك ژلاتين سفيد خط زمينهء رنگى ديدم تازه بيرون آمده . گفتم من هم شنيدهام اما نديدهام . پرسيدم چه نوشته بود ؟ گفت نخواندهام . بعد از صحبت راه جدا شدن رسيد ، من جدا شده انگور و پنير گرفته به خانه آمدم . ناهار ، بعد چايى خورده بيرون آمدم .