قصاب شكستهبند را بياورم كه معالجه اگر بتواند و مرضش را تشخيص دهد .
گفت مىآيم . يمين الملك بره را ديد ، به قدرى تعجيل در كشتن او نمود ، من راضى نمىشدم . بعد فكر كردم كه اين حيوان اگر امشب به اين حال درد بماند خيلى صدمه است . بعد از خانه بيرون آمده سپردم اگر قصاب آمد و علاجى نتوانست بنمايد ، راحتش نمايد ، اما راضى بودم كه فورا بميرد . بعد درب دكان مشهدى على محمد هم سپردم كه او هم برود خانه يا علاج يا راحتش نمايد .
وضعيت دشوار مساوات
بعد پستخانه رفته ، از آنجا برحسب وعده به خانهء آقا ميرزا سليمان خان . از اندرون بيرون آمده مشغول صحبت . اظهار داشت : آقايان برلينىها بدوا يكى چهارصد مارك و به آقاى تقىزاده هشتصد مارك مىدادند تا اينكه قدرى به واسطهء اغتشاش جنگ ترقى و گرانى شد . با آقايان وكلا و بعضى از موجهين هركدام ماهى هزار و دويست مارك و به سايرين هشتصد مارك آلمانها مىدادند و مساوات در اواخر جنگ به كلنيه « 1 » گردش رفت . ناگاه بغتتا قشون فرانسه آنجا را محاصره و چند ماه مساوات نتوانست خود را خارج نمايد . بعد از محاصره به برلن آمد و آلمانها تا يك ماه پيش حقوق به آنها مىدادند و دو ماه پيشش هم به آنها خبر دادند كه بعد از دو ماه ديگر نخواهيم داد . اما آنجا به اداره كاوه حقوق مىدهند و ممكن است بعضى از تجار ايرانى كه در آنجا هستند نگذارند كه آقايان تلف شوند . اما بايد فكرى هم به حال آنها نمود . بالاخره رأى ايشان بر اين بود كه كاغذى به شكوه الملك بنويسم و جواب را خواهش نمايم كه فورى از رئيس الوزرا گرفته ، كاغذ مساوات را هم جوفا بفرستم .
بعد نيم به غروب بلند شده به خانهء طباطبايى همدانى كه رد مىشدم در زده ، خودش آمد ، مرا به اصرار برد . من قصد داشتم درب در احوال پرسيده بروم . وارد اطاق شده ، سه نفرى هم آنجا بودند . قدرى صحبت و چايى و سيگارى . بعد به ملاحظهء آنكه صحبتى داشته باشند بيرون آمدم و به خانه آمده ديدم بره را كشتهاند ، به احمد گفتم به مشهدى على محمد قصاب بگويد كه بيايد و ببرد .
هامش
( 1 ) . شايد منظور شهر كلن باشد .