تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1176

مساهمون:

ص١١٧٦
حضور اشرف برسم . گفتند كه من مطالب و تشكرات شما را به حضرت اشرف عرض مىكنم . گفتم خودم هم ميل دارم حضورا حضرت اشرف را ديده تا از زبان خود عقايد و خيالات خود را عرض كرده باشم . گفتند بعد در موقعى كه حالشان بهتر و درد دندان خوب شود به شما اطلاع مىدهم . بعد خداحافظى كرده بيرون آمدم و هنوز اطلاعى و احضارى نشده . اما من خيالم اين است كه داخل دواير دولتى نشده به كار ديگر مشغول شوم .

تقاضاى توصيه براى سفارت آلمان

گفتم اگر بتوانى اين كار را بكنى من خيلى خوشحالم و تقديس اين عمل شما را مىكنم . گفت احمد على خان مترجم سفارت آلمان مدت‌ها خارج شده و عوض نياورده‌اند ، خوب است يك كاغذى فرانسه من از زبان شما بنويسم و شما امضا نمائيد به جهت زمر كه مرا انتخاب براى آن كار بنمايد . گفتم من ابدا با او مراوده و مكاتبه نداشته و در سه سال قبل ، شبى كه خواست بيايد مرا ملاقات نمايد ، من شما را خواستم كه شما را هم ببيند . فقط همان يك شب بود . دو مرتبه هم در ايام عيد دوساله ما آمده بود و كارت درب خانه داده رفته بودند و من ابدا بازديد از آن‌ها نكرده ، دو سه مرتبه هم توى كوچه من پياده و او سواره ، ميرزا ابو القاسم خان مترجمش مرا به او نشان داد ، او از دور كلاه خود را به عنوان سلام و تعارف با من برداشت ، اگرچه من خلاف انسانيت نسبت به آن‌ها رفتار كردم ، و ليكن نه از باب بىاعتنايى به آن‌ها بود ، من آن‌ها را هرقدر مغلوب و سوخته هم بشوند و خاكستر آن‌ها را هم باد ببرد ، من به خاكستر آن‌ها نسبت شرافت مىدهم اما تكليف صورى خود را در رفت‌وآمد با هيچ جايى نمىدانم جز با در خانه ايران و ايرانى .

وجيه الملّه‌هاى تقلبى

بعد بينش گفت خيال مىكنم يك مطبعه وارد نمائيم و كاسبى نمائيم خوب است شما از مشير الدوله و بعضى امثال او به عنوان شركت در اكسيون پولى جمع نمائيم . گفتم من ابدا چشمداشت هيچ موجب سعادتى از اين‌گونه اشخاص براى ايران و ايرانى نيستم . اين‌ها عاشق حفظ سرمايهء خودشان و وجههء