خانه آمدم گوسفندهاى خودمان را من با تقى آدم فرخى همين امروز عصر بردم خانهء فرخى . او هم داده بود درختهاى خانهء اجاره از مجد الدوله را تراش مىكردند و هيزمهايش را مىشكستند و مىگفت اگر از اجاره هفده تومان سه تومان هر ماهى كسر نمايند مىنشينم و الا درب شمس العماره خانه اجاره مىكنم تا روز دهم اولتيماتوم به مجد الدوله كردم . بعد مراجعت به خانه .
ننه اسماعيل خمير كرده ، چايى خورد و به حمام رفت .
من در خانه تنها مشغول كتاب و تحرير شده ، بتول از مدرسه آمد . نيم به غروب آقاى بينش آمده صحبت اينكه ميرزا سيد مصطفى خان از محبس كه قبل از من مرخص شد قونسول قزوين را ملاقات و صحبتهايى كرد . گفتم قونسول انگليس او را خواست يا ميرزا سيد مصطفى خان ؟ گفت تقاضا از طرف قونسول نشد ، از طرف او شد . بعد هم كه طهران آمد [ به ] سفارت انگليس رفت و سفير را ديد ، اگرچه بامناعت صحبت كرد و قول داد كه عليه آنها قيام ننمايد وقتى هم كه ديد دولت انگليس عليه استقلال ايران كار مىكند ، آنوقت برود و قول خودش را پس بگيرد . بينش گفت چون آقا ميرزا سيد مصطفى خان سرمايه و پدر متمول دارد خوب نبود كه اين كار را بكند و حالا كه اين كار را كرده زود او را داخل دواير دولتى مىكنند .
حيف صلحا كه از سياست بر كنار باشند
بعد پرسيدم كه شما با وثوق الدوله كه ملاقات كرديد چه شد و بدوا چه قسم شد ؟ گفت چندين روز بعد از ورود ، كاغذى به آقاى شكوه الملك با كمال قشنگى از اخلاق و عادات و شهامت و شجاعت سياسى خود نوشتم و تقاضا نمودم كه اسباب تشرف مرا به حضور حضرت اشرف فراهم آورد تا عقايد خود را با زبان خود عرض نمايم تا اگر شبهه شده باشد رفع شود . براى من عصر چهارشنبه هفتهء گذشته را معين نمودند . بعد در يوم موعود رفتم به قدر دو ساعت صحبت و مردم مىخواستند ملاقاتش نمايند ، وقت نمىداد و مىگفت حالا بگوئيد مشغول صحبت است . بعد از عقايد من پرسيد . گفتم من ديگر داخل سياست نمىشوم . گفتند شما شخص صالحى هستيد و حيف است صلحا در سياست كناره باشند . بعد صحبت زيادى . عرض كردم كه مرخص مىشوم تا وقت ديگر