تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1179

مساهمون:

ص١١٧٩
بعد به دكان استاد حسن خان رفته قدرى صحبت و تا آخر ماه وعدهء گنجه احمد را مسلما داد كه ديگر خلف وعده نكند . بعد به پستخانه آمده آقا ميرزا حبيب الله خان را ديده ، مراجعت به شمس العماره . خلخالى ، مميززاده ، پرويز ، شرف الملك و فدايى . احوال‌پرسى از خلخالى .

شوخى بىجاى نجات

بعد به اتفاق آقا شيخ محمد على قزوينى مقارن غروب صحبت‌كنان به توپخانه و لاله‌زار رفته ، رفقا مىرسيدند . بعد نزديك خانهء دكتر حسين خان شخصى سلام و تعارف . من با او صحبت مىكردم ، بغتتا نجات را ديده ، سلام و احوال‌پرسى من و مضمون و شوخى از او يك‌مرتبه تسبيح بازهرى در دست من كه بود نجات قاپيد . به اصرار و خواهش هرچه كردم نداد . گفت يك‌وقت بيا آنجا بدهم . بعد گفت يك روز ما را وعده بگير ناهار بده . گفتم مرغ خانه اشترى را بىخرد ما للتراب و رب الارباب گفت اين‌ها مهمل است . تو مرغ و مور نيستى عقربى . گفتم من اقرب ، يعنى خدا هستم نه من همان مور و مرغم . هرچه كردم تسبيح را نداد . جليل الملك رسيد با ميرزا ابو القاسم خان ، بالاخره نتوانستم بگيرم . گويا در ضمن تسبيح را به ميرزا ابو القاسم خان داد . بعد كه آقا ميرزا ابو القاسم خان كمك نجات كرد آقا شيخ محمد على هم كمك من در بيرون آوردن چيزى از جيب نجات . نجات هم به از آقا شيخ محمد على . من هم اوقاتم تلخ شد . كار به جدى كشيد . بالاخره نتوانستم تسبيح را بگيرم . به اوقات‌تلخى نجات گفت فردا تسبيح را مىفرستم . من هم با آقاى آقا شيخ محمد على قدرى بالا رفته و نشستيم ، صحبتى با حال اوقات‌تلخى از حركت نجات كه من با اين حالت‌ها مانوس نبودم شد . بعد ساعت دو به خانهء آقا ميرزا على اكبر انتيكه‌چى برحسب دعوت از سابق رفته منتظر بود . آقا شيخ محمد رضاى قمى هم كه وعده داشت ، گويا يادش رفته يا مهمان اجبارى جاى ديگر بود . تا ساعت سه و نيم شام چلو و دو خورشت قورمه‌سبزى و قيمهء به و خربزه و آب دوغ و انگور خورده ، ساعت شش هم خوابيديم .

[ امور روزانه ]

جمعه ششم صفر . - بين الطلوعين در خانهء انتيكه‌چى بيدار شده چايى و ضعف قليان . بعد از ساعتى آقا شيخ محمد رضا هم آمد قدرى صحبت . بعد مخبر