تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1177

مساهمون:

ص١١٧٧
تقلبى ملى و محافظه‌كار و ممسك در همه‌چيز . خداوند لعنت كند اين‌ها و امثال اين‌ها را . من از شكل اين‌ها بيزارم . بعد گفت خوب است اين كاغذ به زمر را بنويسم شما امضا نمائيد . گفتم من نمىكنم . بعد قرار شد متين الدوله را ببينم و از او سؤال نمايم اگر جاى خالى زمر در سفارتخانه دارد و ممكن است پذيرفتنش ، او توسطى نمايد .

شك و ترديد

در اين صحبت‌ها كه بودم فكر مرا گرفت ، چون آدم ريسمان‌گزيده از مار سفيد مىترسد ؛ مبادا بينش با نيت ناپاكى خواسته بفهمد كه من با مشير الدوله و امثال او مربوطم و همچنين براى اينكه مرا گير بيندازد و مستمسك به دست دولتيان بدهد كه من مراوده و مكاتبه با آلمانىها دارم اين دام‌ها را گسترده كه بفهمانند من كه ضديت با معاهده داشتم به واسطهء تحريكات اجانب بوده ، گاهى هم فكر مىكردم كه خير ، چون بيچاره بيكار و ناچار از تحصيل لقمه‌اى نان معاش است ، براى تحصيل نان حق دارد وسايلى تهيه نمايد و مرا وسيله به نظر آورده . اما جمع ممكن است هم فكر كارى براى او باشم و هم خود را مواظبت كه دسيسه نخورم . بعد او رفته ، من هم خمير ورآمده بود ، بتول چونه كرده ، يك از شب به دكان برده پختم ، احمد آمد و آورد . من هم به خانهء عين الممالك رفته ، نبود . به خانهء خلخالى عيادت چشمش ، او هم نبود . به مدرسهء آقا حسين نجم‌آبادى رفته تا ساعت سه و نيم روضه باشكوهى بود ، خدا كند از پول اجانب غيرمستقيم داخل نشده باشد . بعد از روضه به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

پنجشنبه پنجم صفر . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، ملوك به جهت رخت‌شويى آمده ، من هم به خانهء فرخى رفته پنج بز و گوسفند او را با دو گوسفند و برهء خودمان به همراهى يك بچه كه چند گوسفند و بز براى چراندن همراه داشت برداشته به خانهء حاج محمد آقا رفتيم ، اما در بين راه دچار خيلى محذور شده ، بزها و گوسفندها فرار و به خانه‌ها و كوچه‌ها درمىرفتند . بعد به خانهء حاج محمد آقا رسانده كه آن‌ها بفرستند ده . بعد با حاج محمد آقا نشسته صحبت نموده ، قرار شد كه تومانى صد دينار نزول تا موعد پولى كه من به امير مفخم دادنى هستم كسر نمايد و يكهزار و ششصد و بيست و پنج تومان را