اشعار محبس
بعد من به خانهء بينش ، آقاى تنكابنى ، بعد هم اجلال السلطان ، پسر آقاى نير السلطان آمده به قدر ساعتى صحبت و اشعار ساخته شده در محبس را قدرى آقاى بينش خوانده ، مقارن ظهر بلند شديم و ديدن از بينش كه بعد از ورود از قزوين نديده بودمش شد . بعد در راه چايى ، پنج سير گل بنفشه و پنير هركدام يك سير گرفته به خانه آمدم . ناهار آش آب انار با سرگنجشكى و بتول ساده خورده ، مادر حسين لله رفته بود . دختر ننه باقر آنجا بود . بعد از ناهار قدرى با همشيره صحبت . كاغذى جواب به امير حشمت ، سمنان و كاغذى جواب به فهيم السلطنه به استرآباد نوشته ، چايى خورده بيرون آمدم . كاغذها را به پستخانه داده براى خريد سيبزمينى به كاروانسراهاى دروازه قزوين رفته ، خوبش نبود .
آب لولهكشى
دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، صحبت ، از آنجا مراجعت به خانهء جديد آزاد ، خانهء قديم ميرزا نعمت الله خان قرب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، خانهء محكم قديمىساز بود و لاينقطع صداى حركت آب جارى از لولهء آهنى كه هر وقت هم آب بخواهند توى حوض بيندازد فورا مىتوانند . پرسيدم ، گفت مستوفى از باغ ارك تا خانهء خودش به واسطهء پاكى آب ، لولهء آهنى كشيده و در بين راه دوجا از لوله به خانههاى مردم راه دارد كه به واسطهء شتر گلو شدن آب بايد راه تصرف هوا باشد . يكى اينجا و يكى خانهء آقا سيد محمد صراف ، قويم الممالك هم آنجا بود ، نشسته ، قدرى صحبت و چايى و خربزه فردوسى خورده ، نيم به غروب برحسب وعده به يمين الملك كه محتشم الدوله را به خانهء ما بياورد بلند شده به سمت خانه آمدم .
در وقت رفتن هم آقاى طباطبايى همدانى را ديده ، گفت چند روز قبل كه شما ده بوديد با دو نفر مهاجرين كه تلگرافچى همدان بودند و تازه از اسلامبول وارد شدهاند آمديم شما را ملاقات نمائيم نبوديد . بعد با طباطبايى قرار گذاشتيم فردا عصر من بروم منزل ايشان قدرى صحبت نمائيم . يك بستهء بزرگ كاغذ هم در زير بغل دارد و يك ورقه آن را به من داد كه خواندنى است . بعد كه رد شدم باز نموده ديدم بيانيهء شوراى عالى جمعيت دمكرات است كه پريروز خوانده بودم .