تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1164

مساهمون:

ص١١٦٤
كردند مىتوانند ضديت با كميته بنمايند . من كه اساسا او را كميتهء دمكرات نمىدانستم خاصه حالا هم اگر بماند ديگر ضررى ندارد ، چه كه آن ضرر كه بالاترين ضررها بود از اسم مجعولى آن تجمع كه اجانب خود درست كرده بودند به ايران زدند كه تأييد معاهده و تحت الحمايگى باشد ، حالا ديگر لازم ندارند ، خودشان درست كرده ، خودشان منحل مىنمايند . مگر ماها بايد سگ شكارى و تازى آن‌ها باشيم ، هروقت كيش بدهند بدويم و هر وقت نچ‌نچ بكنند برگرديم . در خصوص ضديت با معاهده كه نمىتوان آرام نشست ، گفتم هر وقت مقدار معتنابهى از رجال و علما و تجار بدون تقلب و حقه‌بازى و اينكه نخواهند قيمت خودشان را در نزد وزرا زياد كنند به دست آورديد ، آن‌وقت من هم حاضرم . او هم تصديق نمود . بعد ايشان هم رفته آقا سيد على برادر مساوات از طرف حاج مظهر الاسلام آمده چاره‌جويى براى اينكه مقام معاونت ماليه كردستان را كه سال‌ها بود چه قسم به دست آورد . گفتم از من شخصا كارى برنمىآيد . مگر آنكه محتشم الدوله را وادارم كاغذى به شريف الدوله كه او توسط نمايد و نيز به نظام السلطان سفارش نمايم كه مساعدتى با حاج مظهر بنمايد . بعد آقا سيد على رفته ، احمد خمير را برد به دكان و جمال هم كه احمد او را به حمام برده و سپرده بود از حمام آمده ، احمد ناهار به زودى خورد و ناهار اسماعيل را چلو با خورشت به و نان برداشته برد كه از آنجا به تعزيه حاج بهاء الدوله برود . من و ننه اسماعيل و جمال ناهار خورده ، بتول چون كسل و صبح گل بنفشه با عناب خورده بود فقط چلو [ ى ] بىخورشت خورد و خاله اسماعيل هم آمده بود ، ناهار براى او چلو با خورشت داديم ، چون از خواهرش قهر كرده بود گفت ناهار خورده‌ام . بعد از ناهار يمين الملك آمد و چهارصد تومان ديگر كه هشت اسكناس پنجاه تومانى باشد آورد و دويست و نود تومان هم بابت دو خروار گندم سنهء ماضيه و چند فقره پول كه در بين دو سه ماه سابق داده بود مجموعا را حساب و به ضميمهء چهارصد تومان امروز ، ششصد و نود تومان در ظهر مصالحه‌نامه شرط الزام خارج رسيد نوشتم . بعد ايشان رفته ، مشغول تحرير و چايى بودم ، بتول هم دو به غروب حال نوبه او را گرفت . مقارن غروب دو زن خلخالى با سه زن ديگر گويا از گردش و روضه آمده بودند . بعد از نيم ساعتى آن‌ها رفتند بعد