را هم مىآورم . ايشان هم رفته ، آقاى پرويز هم رفتند . احمد هم رفت براى بتول سولفات دوسود و شير براى ناهارش خريده آورد . همشيره هم قدرى گريه از اوضاع بدبختى و فلاكت و بىپولى و بىخيالى مساوات و بىخبرى از او نموده ، باطنا آتشم زد و ظاهرا دلدارىاش دادم . بنا شد بعد از ناهار برود شب را راضى نشد ديگر بماند .
بعد بيرون آمدم و به خانهء آقا سيد جليل اردبيلى برحسب وعده رفته ، آقا شيخ حسين طهرانى و آقا ميرزا محسن نجمآبادى و سردار نصرت اردبيلى هم آنجا بودند . قدرى با آقا شيخ حسين در باب ضديت با كميته صحبت شد . من گفتم داخل نمىشوم ، اما تأييد مىكنم . اردبيلى هم گفت ، سردار نصرت مىگفت كه آقام يعنى وثوق الدوله خيلى حالش بد است . بعد از ساعتى بلند شده ، قرار وقت ديگر براى ملاقات شد .
بعد پياده از خيابان فرمانفرما ، مريضخانه ، چراغ گاز به دكان شيخ حسين گيوهفروش احوالش پرسيدم ، گفت شب سهشنبه منزل سيد عبد الغنى دعوت داريد براى مذاكره . گفتم عضويت قبول نمىكنم . او هم گفت مرا دعوت به شوراى عالى كردهاند ، نرفته و نمىروم مگر به همان وضع قديم تقاضاى خودمان كه دمكراتهاى قديم باشند . بعد من به خانهء عيال مرحوم حشمت الدوله براى تسليت خواهرش شمس السلطنه كه چهار هفتهء قبل فوت و من نرفته بودم و نيم ساعتى نشسته . به پيغام تسليت و جواب ملاطفت و امتنان و اصرار به ناهار نمودند ، قبول نكرده بيرون آمدم . در بين راه احوال ميرزا اسد الله خان پارسى را پرسيده اظهار به ناهار ، قبول نكرده ، رد شدم . خانهء آقا ميرزا غفار خان [ رفتم ] نبود . گفتم احوالش را بپرسند . خانهء عصمت السلطنه رفته چون فروغ السلطنه آنجا مهمان بود به حياط ميرزا احمد خان رفته با مشير اكرم و او ناهار آش رشته كشك و آش انار و چلو و مسماى بادمجان و فسنجان و آبگوشت خورديم . دو ساعتى صحبت بعد چايى . بعد بلند شده به خانهء آقا ميرزا على كازرانى رفته ، درش قفل . ميرزا فخر الدين پسرى گفت تو خوابيده است ، بروم بيدارش كنم ؟ مانع شده ، به خانهء ميرزا سيد مصطفى خان رفته كه ديدن به واسطهء استخلاص از محبس قزوينش بنمايم . آقا ميرزا سيد احمد خان پدرش هم حضرت عبد العظيم رفته بود .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1168
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١١٦٨