بعد خانه آمدم ديدم كه مىگويند گوسفند دستش ميان درخت گير افتاده و شكسته شده و رفتيم قصاب آورديم ، بست . خيلى خلقم تنگ شد .
كميته توحيد
بعد مشغول تحرير تا مغرب . ساعت دو و نيم از شب آقا ميرزا حبيب الله خان پستخانه با يك كيسه موسير اصفهانى كه به توسط پست آمده بود قدرى صحبت و چايى خورده ، چون به خانه هيچ از داشتن مهمان نگفته بودم به نان ، آبگوشت ، آش انار و ساده و مرباى قيسى و به و ترشى گلپر قناعت و مشغول به ذكر اخلاق .
گفت كه سعد السلطان و لسان الملك و چند نفر ديگر در شوراى عالى معرفى يمين نظام سردار مقتدر را نمودند . شورا اظهار تنفر از دوله و ملك نمود ، بعد آنها قهر كرده ، خودشان را كميته توحيد دمكرات موسوم و كنار كشيدند ، حال ما در شورا هستيم . من تأييد نموده اما امتناع از دخول در ضديت نمودم . ساعت پنج از شب و همشيره اينجا تشريف داشتند ، بعد خوابيديم .
[ خاطرات ماه صفر 1338 / آبان 1298 ]
در تدارك نشريه
يكشنبه غره صفر ( دوم عقرب ) 1338 . - صبح ديدم كه موقع رفتن آقا ميرزا حبيب الله خان به پستخانه شده ، بيدارش كردم . مشغول چايى بوديم آقا حسين آقاى پرويز بىخبر بودم آمده ، بعد از مقدارى صحبت آقا ميرزا حبيب الله خان رفتند . بعد با پرويز اوضاع شورا و اجزاى كميته و كميتهء توحيد و حركت آنها را صحبت مىكرديم . او هم گفت من داخل اينها هرچه اظهار كردند نشدم ، و ليكن براى جلب ماها مىگويند كه بايد با دمكراتهاى قديم كار كرد . بعد از همهء صحبتها گفت امروز چه بايد كرد ؟ بالاخره گفت بايد متوسل به نشريه شد ، قسمى كه اگر معلوم شد گرفتار مىشويم من ادوات و ادويه غيرمعموله كه بشود كار كرد با مطبعه سنگى و يك جزوه هم نوشته شده با خط كسى كه ابدا از اشخاص معلوم نيست و حالا جايى بايد تهيه نمود . من گفتم دو سه روز براى كار در خانهء ما ممكن است . بعد تغيير جا بايد داد . بعد رفتند . موقوف شد همديگر را ببينيم . بعد يمين الملك آمده درب در گفت فردا عصر سه به غروب با محتشم الدوله مىآئيم اينجا و بقيهء پول شما