تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1165

مساهمون:

ص١١٦٥
مشغول خواندن جريده نسيم شمال كه خيلى بامزه ، از اشعارى كه در هجو سردار معظم خراسانى و عزل رشت و ورود به طهران . ساعت دو از شب آقاى آقا شيخ نور الدين و آقا شيخ محمد على قزوينى آمدند و صحبت گرفتارى سعاد الدوله و حبس ممنوع از ملاقات در اطاق رئيس تأمينات و اينكه ميرزا باقر خان پدر مستنطق است و اگر ممكن مىشد سفارشى به او مىشد كه ملاحظه از او بشود . تا ساعت قرب سه صحبت و چايى و قليان . بعد تشريف بردند . جريدهء رعد بيانيه كميته را در نسبت فساد و قصد منافع به شوراى عالى كه مردمان بداخلاق هستند و كميته آن‌ها را از خود دور و خارج نمودند و ابدا وقعى به مهملات آن‌ها نمىگذارد نوشته بود به امضاى آزاده كميته فرقهء دمكرات طهران . بعد شام خورده ، بتول هم از يك از شب رفته كسالتش شديد و بىشام خوابيد . ما هم خوابيديم .

[ امور روزانه ]

شنبه 29 محرم . - صبح بعد از چايى بتول گل بنفشه و منضج خورد و نتوانست به مدرسه برود . به احمد دو پاكت دادم يكى براى صديق حضرت كه شهريه همشيره دو ماه عقب افتاده و يكى به بيان الدوله كه يك ماه شهريه كه نزد ارفع الممالك مانده گرفته تا به همشيره برسانم . بعد خودم بيرون رفته ، سبزى آش و گوشت گرفته . خانهء حاج محمد آقا هم رفتم كه آدم بفرستد گوسفندها را به ده ببرند ، او هم قبول نمود . بعد به خانه آمدم . ديدم همشيره و علىحده مادر مرحوم لله هركدام نسبت به خودشان با حالت رقت‌آورى كه هيچ از دستم برنمىآيد . بتول هم گفت آقاى آقا سيد جليل و آقاى خلخالى تشريف آورده چايى خوردند و احمد آن‌ها را نگاه داشت تا شما بيائيد ، چون مأيوس شدند رفتند . بعد من بيرون آمده سوار واگون و ميدان توپخانه ، در پستخانه آقا ميرزا حبيب الله خان را ديده كاغذ آقا ميرزا هادى خان رئيس پستخانه كمره كه به بنده نوشته بود در خصوص ارتقاى رتبه يا اضافه حقوق كه سابقا من به او نوشته و او را به خيال انداخته بودم ، كاغذ را به آقا ميرزا حبيب الله خان دادم كه بخواند . بعد ايشان گفتند كه موسير شما رسيده ، قرار شد كه شب بيايند منزل قدرى صحبت و بمانند . بعد سوار واگون ، آقا سيد جليل هم به منزل مشير السلطان عيادت مىرفتند . قدرى در واگون صحبت و گفتند صبح با مشهدى ميرزا آقاى عراقى آمديم و برگشتيم .