بعد بيرون آمده سوار واگون و به خانهء شيخ حسن خان ، پياده . گفتند منزل حاج ناظم رفته ، آنجا رفتم ميرزا عبد الحسين ساعتساز هم بود ، چايى خوردم و ديدن از آقا شيخ حسن خان كرده ، بعد به خانهء نظام السلطان روضه رفته ، حشرات و سبعهاى درندهء گزنده هم آنجا بودند ؛ مجلس عالى مشهى و مبهى و مقوى .
روضهخوانان بالاى منبر دعوت مردم را به حليم نموده ، همهمه ميان مجلس ، مقارن مغرب با سعد السلطان برادر لسان الملك بيرون آمده ، مرا دعوت به حوزهخانهء خودش شبهاى شنبه در مقابل خانهء سپهدار ، جنگ كوچه . گفتم من موقع را مناسب و بىمانع از براى تشكيل حقيقى نمىبينم و به ادلّه قبولاندم كه نمىشود . مقارن غروب او به منزل ظفر الدوله كه مرده بود ، من هم به خانه .
بچهها مشغول پختن خورشت براى ناهار فردا . بعد معلوم شد بتول بىحال و كسل . بيرون آمدم . گل بنفشه براى صبحش گرفته ، بعد به خانهء مرآت رفته ، نبود .
به خانهء ارفع الملك روضه مىرفتم آقا ميرزا حاج آقا را ديده ، او را هم بردمش . تا ساعت سه گوش به روضه و دهن به چايى . عضد الممالك ، اكرم الملك . آقا شيخ موسى و برادرش آقا ميرزا حسن خان و يك نفر ديگر هم بود . بعد از روضه بلند شده به خانه آمده ، بتول بىشام ، بقيه شام خورديم . بچهها گفتند چند نفرى بعد از ظهر آمده منجمله آقاى نجم و بعضى ديگر كه يادمان رفت ، بعد تحرير و بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه بيست و هشتم محرم . - صبح بعد از خواب و حمام و چايى آقا اكبر آقاى تويسركانى آمد . قدرى صحبت . بعد كاغذى به امير مفخم دو فقره مطلب نوشته بودم يكى كاغذ آقا ميرزا مسيح الموتى را براى او لفا فرستادم كه به من نوشته بود حاج نديمباشى به الموت كه آمد . قاطر مرا گرفت كه از قزوين برگرداند و از آنجا به واسطهء سوء اعمال از رياست عدليه منفصل و با قاطر من به طهران رفت و قاطر را به امير مفخم داده تقاضاى احقاق حق نمود . مطلب ديگر متعلق به خودم كه هزار و ششصد و كسرى به امير مقروض كه تا چهار ماه موقع پرداخت او است ، از امير خواهش نمودم كه تومانى سه شاهى تا موقع ، كسر و اگر ميل دارند بپردازم . به اكبر آقا دادم درب خانهء امير كاغذ مرا برساند و رفت .
بعد آقاى فرخى آمده در خصوص تجمع به ضد كميته ، گفتم من حاضر نيستم ، چه كه من نمىتوانم ضديت با هيچى بنمايم ، آنهايى كه او را كميته