[ امور روزانه ]
پنجشنبه 27 محرم . - بين الطلوعين از خواب بيدار و به حمام رفته سر و كيسه نموده . يك و نيم بعد از آفتاب به خانه آمده چايى و تحرير . آقاى آقا شيخ محمد على قزوينى آمده ، كاغذى از آقا ميرزا مسيح قزوينى براى من داد كه شكوه از حاج نديمباشى كه به زور رشوه قاطرى از من گرفته و به طهران آورده و به امير مفخم تقديم نمود . قاطر مرا به امير بنويسيد پس بدهد .
تبادل اخبار
بعد با آقا شيخ محمد على صحبت ترتيب اجبار دولتيان اهالى ساوجبلاغ و شهريار را كه بروند رأى به آقا ميرزا محمد صادق طباطبايى بدهند و قضاياى ديگر آنجا را و ايشان هم حكايت وقوع نزاع بين بول و غايط يعنى تفرقه بين كميتهچىها و وقايع فضاحتآميز آنها . بعد ايشان هم رفته پرويز آمد و قضيه اينكه شيخ حسين طهرانى تعقيب مرا به دخول در جمعيت ضد كميته نموده ، من ابا نمودهام ، بعد از من توقيعات از سنهء ماضيه را تا امروزه خواست ، بنده هم به ايشان دادم . مقارن ظهر من و او بلند شده ، من سوار واگون ، او به منزلش . در ميدان توپخانه منتظر واگون ، سردار افخم با معاون نظام سوار درشكه رسيده ، من هم سوار و درب خانه استومپ پياده شده ، در را بسته ديدم . خيلى در زدم ، آدمش آمد گفت رفتهاند ناهار و تعطيل است ، سه ساعت ديگر . بعد خود دندانساز فهميد كه منم ، تلطف نموده ، دندانها را آورد . يك دندان گم شده يك تومان ، دو دندان افتاده هم يكى پنج هزار ؛ دو تومان دادم و يك و نيم بعد از ظهر به درب خانه صمصام رسيده ، به مساعدت استخاره ، آنجا رفته ، خودش اندرون و جمعيتى ناهار خورده و نوكرها هم در آخر ناهار بودند . به سهام السلطان گفتم من ناهار نخوردهام ، فورا شش عدد تخممرغ نيمرو با نان و پنير و سبزى و خربزه خوبى .
صمصام هم شنيد من آمدهام ، از اندرون بيرون آمد . من ناهار و چايى خورده ، آقا ميرزا همايون خان و حسينزاده و چند نفر ديگر بودند و رفتند .
نصير السلطان و سهام السلطان و يك محمد باقر خان تنگستانى كه جزو مهاجرين و از شقاوتكارى نظام السلطنه به تحريك مدرس بيان كرد و صمصام از گرفتارى سالار مسعود در رشت به دست نظاميان ايرانى و بههمخوردگى و بيانيهء شوراى عالى جمعيت دمكرات بر اسقاط كميته و مقدارى صحبت تا دو نيم به غروب .