خوراكى و بقچه و من سوار درشكه روانه به ساوجبلاغ . آقاى مشير اكرم مراجعت . ده روز ذهاب و اياب من طول كشيد و مختصرى از تاريخچه دهروزه در سه جزوه كاغذ علىحده نوشته شده ، تا عصر 25 محرم كه وارد خانه شدم .
كنده شدن دندان طمع
عصر سهشنبه 25 محرم . - يك به غروب دو اسبه وارد درب خانه شده ، پياده شدم و يك زيرجامه و مسواك و قدرى توتون و سه جزو تاريخچهء دهروزه را از مشهدى رضا كه توى دستمال پيچيده و در ترك بند او بود گرفته ، اسبها را مشهدى رضا برد ، من هم وارد خانه ، زنها خيلى بشاش از ورود من ، اما در اطراف به انتظار كه حكما مرغها ، پنيرها ، نانها و غيره ، از بسكه زنها طماعند ، گمان ، بلكه يقين كردند كه آوردهام . اما بنده به يغما هم اگر رفته بودم مثل اياز هيچ نمىآوردم ، چه كه غلام نيستم ، بلكه حرّ محمود و آن قسم كه رفته بودم كسر هم آوردهام ؛ اولا سه دندان مصنوعى از من در اين سفر گم شد ، با هيجده هزار دينار و يك پنج هزارى كه خرج و انعام متفرقه از خروج از شهر تا به دخول . ليكن يك جفت جوراب هم دخل كردم ؛ كه جوراب خودم در ده پاره شد و عوضى نداشتم .
از آقا ميرزا موسى خان گرفتم و چيزى هم كه به شهر بياورم نخريدم . زنها به اصطلاح بور شدند و قدرى از دندانهاى باقى طمع آنها كه خيلى خوشحال شدم كنده شد اما باز اين دندان روئيدنى است .
خستگى راه
با يك حالت خستگى كمر و پا و بازو و دست كه همه درد و به اصطلاح روى مال « 1 » خشك شده ، مىخواستم راه بروم ، مىخوردم زمين ، چه كه من عادت به تاخت و اسبسوارى و دوانى و لكه و يورتمه نداشتم و در اين دو روزه ، از ساوجبلاغ به طهران ، آن هم راه نابلد از راه شهريار و گم كردن راهها ، به قدرى خسته بودم كه حال نداشتم . يك از شب احمد نيامد و خمير ور آمد ، خمير را تا درب قهوهخانه بتول آورد ، از آنجا من به دكان برده ، ساعتى معطل شدم تا پخت .
هامش
( 1 ) . چهارپا ، اسب .