لازم داشت به فكر افتاد كه از كجا تهيه نمايد . بعد به احمد گفتم كه اگر رفتى بيرون ادويه را از دكان آقا سيف الله توتونفروش بگير و منزل نصير السلطنه برو و بپرس كه شنيده شده دولت ، حاج محتشم السلطنه را اجازه داده كه بيايد و در حضرت عبد العظيم تهيهء وسايل اروپاى خودش را ديده برود . آيا راست است يا دروغ ؟ و ديگر آنكه ورقهء عكسى شنيده شده كه حكم آقا ميرزا محمد تقى شيرازى بر حرمت تمكين مسلمين از تحت الحمايگى به خارجه است . اگر شما گير آورديد به من هم نشان بدهيد .
پناهندگى محمد على ميرزا به اسلامبول
بعد خودم رفتم ديدن آقا ميرزا سليمان خان ، مترجم السلطنه و بعد پسر حاج امام جمعه خويى . از كلمات سياسى و حزبى آنها بر امتلاى معده افزوده گشت ؛ خاصه از بيانات مترجم . بعد آقا ميرزا سليمان خان شرح ورود محمد على ميرزا را به اسلامبول با حالت افتضاحى كه بدبخت براى او حاصل شده بود بيان نمود كه اسباب رقت شد . بعد قريب ناهار بلند شده ، به خانه آمده ، حاج عز الملك و آقا ميرزا داود خان هم آمده و كارت داده بودند . دختر بزرگ آقا ميرزا يحيى خان هم آمده بود به ديدن بتول . بعد ناهار آبگوشت بادمجان و ترشى و هندوانه من پرهيز به واسطهء حال زكامى نموده ، سر و صورتم درد گرفته بود . بعد از ناهار خوابيده . بعد چايى . حاج شيخ محمد تقى قديم خودمان آمده قدرى صحبت مهمله . بعد آقا شيخ محمد على ساعتساز شوشترى و خداداد خان نامى اجزاى ضرابخانه با او بود كه نمىشناختمش . معلوم شد همسايه و خانهء سمسار همسايه را خريده . بعد از ساعتى صحبت بلند شده رفتند . من هم برحسب وعده به خانهء مدبر الدوله اصفهانى پيشكار سردار ظفر كه سابقا باهم در زمانهاى استبداد آشنايى داشتيم رفته ، چند نفرى آنجا بود ؛ يكى معلوم شد اسلامى است و با من اظهار گرمگيرى نمود . دو سه نفر ديگر از اصفهانىهاى زوار اجزاى ماليه آنجا . بعد از ساعتى صحبت ، روضهخوانى آنها رفتند . من هم نماز خوانده به خانه آمدم . مشغول تحرير بودم آقا ميرزا مهدى خان آمد . قدرى صحبت ، سيزده هزار و ده شاهى پول شش جفت جوراب كه سابق از عيالش گرفته شده بود به او دادم كه به عيالش برساند . بعد ايشان رفت .