مشورت فرخى
آدم فرخى آمد كه فرخى خيال آمدن را دارد . گفتم تشريف بياورند ؛ آمد ، اظهار داشت كه مىخواهند مرا ، يكانى و خلخالى و غيره داخل خودشان در بههم زدن كميته بنمايند ، شما داخل مىشويد يا خير ؟ من گفتم من كه آن كميته را درست يا تأييد نكردم كه حالا بههم بزنم . بعد گفت امروز منزل يكانى مهمانى بود مركب از بقاء الملك ، خلخالى ، آقا شيخ حسين ، مير موسى خان ، مشير السلطان ، آقا سيد جليل ، نبيل الملك ، ميرزا نصر الله خان ، على نقى خان رفيق مير موسى خان . بعد فرخى رفته ، من هم دو از شب به خانهء وزير دفتر روضه رفته ، سه و نيم از شب بلند شده به خانه آمده حالت زكامى در اشتداد . شام نان و پنير و هندوانه خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
شنبه پانزدهم محرم . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، من هم خانهء فرخى . گفت ديشب رفتم خانهء يكانى ، رفقا رفته بودند ممكن نشد صحبت نمائيم . امروز مىروم يكانى را مىبينم و خبر تصميم و اصول مقاصد آنها را مىفهمم و به شما خبر مىدهم بعد من بلند شده به حجرهء حاج محمد آقا رفتم و سفارش گوسفندها را به او نمودم . گفت آدم كه از ده آمد مىفرستم ببرند براى شما نگاه بدارند . بعد دكان مشهدى عباس پينهدوز . بعد به دكان مشهدى محمد تقى عطار ، عناب و شير خشت و اسيد بوريك خريده ، قبلا بازار حلبىسازها قيفى خريده رو به خانه آمده ، ناهار بتول و ننه اسماعيل و ربابه خانم كه به جهت كوبيدن ادويه آمده بود . آنها آبگوشت خورده بودند ، خالهء اسماعيل امروز كه روز زحمت كوبيدن ادويهء ترشى بود رفته بود گردش . من هم ناهار پنير و هندوانه ، بعد هم قدرى شير خشت جويده ، بعد خوابيده ، بعد از خواب چايى .
دو به غروب بيرون آمده خانهء دكتر لقمان سعيد خان رفته احوالپرسى نموده از آنجا درب دكان ابو طالب سه كاغذ سيگار و سه هزار دينار تمبر خريده ، پامنار دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش رفته قدرى احوالپرسى نموده صحبت نمودم .
بعد دكان حاج شعبان سفارش حبوب را نموده ، مقارن مغرب به خانهء آقا ميرزا غفار خان صحبت فوت شمس السلطنه را نموده و وضع كاظمآباد امير حشمت كه امسال پنجاه خروار حق اربابى داشت ، چايى و هندوانه خورده بيرون آمدم .
خانهء مشير اكرم رفته ، نبود . آقا بزرگ پسرش گفت فردا صبح با درشكه مىآيم