كرديم ، گويا دو خروار و سه من يا شش من گندم براى شما آرد كرده . هر قيمت كه مال خودمان را از چهار تومان الى چهار تومان و نيم حساب نموديم مال شما هم همان قسم . گفتم قريب بيست و پنج من گندم ما باقى مانده ، چون يك بار تمام نبود ، نبرد و هفت تومان سابق به آسيابان داده بودم شش هزار هم به مشهدى حمزه قپاندار حواله نموده ، اين هم بيست و چهار هزار به شما مىدهم كه ده تومان تا به حال داده باشم تا بعد هر قسم شما حساب نموديد من هم حاضرم . گفت تتمهء گندم شما را مىدهم با قدرى از گندم خودمان باقى است باهم ببرد آسياب . بعد يك اسكناس پنج تومانى به آقا سيد جواد داده بيست و شش هزار پس گرفته رو به خانه مىآمدم ، حاج ميرزا على خان تلگرافچى را ديده ، باهم صحبتكنان رو به منزل آمديم . گفت دوماهه مرخصى گرفتم كه بروم كمره ، صبيه عيال ميرزا سيد احمد خان را از قورچىباشى به طهران براى ديدن مادرش بياورم و روز شنبه حركت مىكنم .
اوضاع خراب « ارباب »
بعد آمديم خانه . تا ساعت دو از شب مشغول صحبت اخبار اوضاع . گفت در مشهد دويست نفر مجروح انگليسى وارد نمودهاند كه بلشويكها خدمت كرده بودند . استرآباد بايد خيلى مغشوش باشد كه تلگرافات رمز زياد است . ديشب هم ساعت دو از شب خبر رويتر رسيد كه كابينهء لندن آنچه را كه كارگران مىخواستند دادند ، در صورتى كه قبلا كابينه به سرمايهداران و لردها گفته بود كه از من ديگر كارى ساخته نمىشود و بايد خودتان برويد و تهيهء قوا نمائيد كه جلوگيرى از كارگران بنمايد . ديشب كه رويتر را به سفارت بردند ديگر تا بعد از ظهر امروز اخبار رويتر از سفارت بيرون نيامده بود و اين خيلى عجب است مسلما اگر اوضاع لندن يك صورت مختصرى داشت فوق العاده امروز مىدادند . بعد گفت اوقات ارباب به قدرى بايد بد باشد كه اشتباه در اعمال مىنمايد ، منجمله چند شب قبل در جواب مطالب رمزى صاحبمنصبان روسى كه در طرف مازندران و رشت تلگراف كرده بودند جواب آنها را در پاكت گذاشته و بايد بفرستد نزد اعتلا رئيس كابينهء رياست وزرا كه او رمز كرده به تلگرافخانه بفرستد . اشتباها نزد رئيس كنترل تلگرافخانه مىفرستد .
بعد قدرى صحبت از نجمآبادى كرد كه سى و هشت هزار تومان مأخوذى در