خندهام گرفت كه اين مطلب دخلى به سياست ندارد ؛ عزل ، نصب ، تولد مثل اين است كه بپرسم امروز جمعه است يا پنجشنبه . بعد از ساعت سه عموما بلند شده به خانه آمدم .
جلوگيرى از عزادارى شاگردان مدارس
شام خورده ، بعد احمد ساعت چهار و نيم از شب آمد گفت ما شب خيال داشتيم كه صد نفر از شاگردان مدارس بوديم از مسجد سيد عزيز الله دسته شاگردان مدارس سينهزنان و نوحهخوانان در بازارها حركت كنيم ، نسخهء نوحه ما را گرفتند و خيلى جاهايش را قلم گرفتند بعد هم كه هركدام شمعى خريديم كه روشن نموده حركت نمائيم آژانها رسيده با تفنگهاى پنج تير فشنگ گذاشتند و به ما امر تفرقه نمودند و ما را متفرق كردند . احمد هم شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه يازدهم محرم . - صبح بعد از چايى برحسب وعده به خانهء آقا سيد جليل رفته ، حاج شيخ محمد حسين استرآبادى و آقا ميرزا محسن نجم بوده بعد امير الملك و لسان الملك ، فيروز الدوله ، مشير السلطان و مرآت الممالك هم متدرجا آمده مشغول صحبت متفرقه و اشتهار سقوط يا اسقاط كابينهء لندن و اوضاع چه مىشود ، تا نزديك ناهار بعد بلند شده گوشت گرفته به خانه آمدم .
ناهار خورده ، بعد خوابيده ، بلند شده ، چايى خورده آقا سيد جليل آمد . مشغول صحبت و تفصيل خانهء حاج ميرزا يحيى را من و تفصيل بههمخوردگى كميتهء دمكرات انگليسىها را كه ملك و ساعتساز و دكتر حسن خان در خانهء واعظزاده صحبت مىكردند ، آقا سيد جليل بيان مىكرديم . عين الممالك آمده مشغول صحبت بوديم . مشير السلطان و آقا ميرزا محسن نجمآبادى آمدند .
بعد از مدتى صحبت اجماعا بلند شده از روى خندق بهسمت باغ شاه رفتيم ، وقتى وارد شديم كه روضه تمام شده بود ، آنجا نشسته چايى مىخورديم كه جليل الملك و تدين و ميرزا عبد الله خان كنده ظهير الملكى هم آمده نشسته تعارفى نموديم . بعد از نيم ساعتى بلند شده و آنها باهم سوار درشكه شده ماها هم پياده . اردبيلى و مشير السلطان به خانهء وكيل الملك و نجمآبادى به خانهء خودش .