تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1153

مساهمون:

ص١١٥٣

افتضاح دموكراتى

بعد بيرون آمده به خانهء مشير اكرم رفته ، بعد از ساعتى عصمت السلطنه از نزد امير اعلم آمد . ناهار آورده خورديم . بعد مشير اكرم از خانهء معتضد الملك آمده صحبت و چايى . ساعت سه به غروب بيرون آمده ، عظيم الدوله را ديده احوال‌پرسى نموده ، بلافاصله خداحافظى نموده آقا بزرگ گفت روز يكشنبه صبح حاضر باشم كه برويم اوغلان‌تپه . من هم قبول كرده به دكان آقا شيخ حسين گيوه‌فروش رفته صحبت اينكه كاغذى از كميتهء ايالتى كه مرا دعوت به خانهء حاج ميرزا حسين براى مذاكرات امر فرقه نموده‌اند و چون ديدند كميته تقلبى ولايتى را ملك و دكتر حسن خان و ميرزا على اكبر ساعت‌ساز مىخواهند به‌هم بزنند اين‌ها به فكر افتادند كه نمو كميته ايالتى خودشان را جلوه بدهند . از گيوه‌فروش پرسيدم رفتيد ؟ گفت نرفتم ، ليكن معدل و بعضى مرا ديدند و گفتند كميته كه شما را خواسته چرا نرفتيد . گفتم كميته گه خورده . بعد مجله با دو سيد رسيد ، آقا ميرزا حسين قزوينى ، او هم قدرى صحبت . بعد بلند شده با مجله ؛ در راه مىگفت بايد عنوانى غير از دمكرات پيش‌گرفت ، دمكراتى خراب و مفتضح شده . بعد گفت خوب است شما تأييد نمائيد كه ملك و دكتر و ساعت‌ساز كميته خودشان را كه حالا بناى ضديت را گذاشته‌اند زودتر خراب نمايند . واقعا من از اظهار مجله ، اين دو مطلب را حيران ماندم ؛ اگر با عنوان دمكراتى علاقه‌مند نيستى ، ديگر اين كميتهء تقلبى ملك را چرا تحريك مىنمايى كه زودتر خراب شود . اگر به اسم و عنوان دمكراتى علاقه‌مند هستى ديگر چرا به من مىگويى بايد از عنوان دمكراتى چشم پوشيد ؟ بعد مجله گفت آقا شيخ حسين گيوه‌فروش [ در ] چند مجلس گفته كه كمره‌اى گفته من قول به آقاى رئيس الوزرا داده‌ام كه داخل در هيچ مذاكره نشوم و من به او دعوا نمودم كه چرا كمره‌اى را مىخواهى فلج نمايى ؟ واقعا من حيران از حالات جعلى و جعالى و ساختگى آقايان هستم ، گفتم البته بدون قول به وثوق الدوله [ هم ] با اين مردم و آقايان نبايد داخل در هيچ مذاكره شد . بعد محسن ميرزا با سردار مفخم قزوينى وكيل در خيابان رسيدند با عدم سابقه با سردار ، به من رسيده اظهار لطف و مطالبه ديد و وعدهء بازديد . البته وكلا بايد تلطف به موكلين را پيشه سازند . بعد از آن‌ها جدا شده ، تنها رو به خانه آمده ، يك و نيم به غروب دكان آقا سيد جواد كوزه‌پز رسيده ، گفت با آسيابان حساب