احمد سيگارفروش صحبت . حاج امام جمعه خويى را در راه ديده ، سلام و احوالپرسى . پسرش آقا محمد امين حقيقتا مأمون به من تعارفى نموده ، گفتم عظم الله سروركم و اجوركم و فجوركم و كجوركم . قدرى خنده شد ، و ليكن به امين از هر جهت مأمون قدرى بلكه زياد برخورد .
انقلاب انگليس
بعد به ميرزا حسين خان اديب رسيده ، گفت از قول سفير فرانسه كه كابينهء لندن افتاد . گفتم سقوط يا اسقاط است . گفت تماس اشغال كابينه را كرده . معلوم شد كه كارگران رژيم را بههم زده و مىگويند انگليس جمهورى شده يا مىشود .
بعد تا پاچنار ، آقا شيخ محمد على خداحافظى ، من رو به خانه . در بين ركن الممالك عراقى را ديده ، صحبتكنان ، اظهار و اصرار ناهار نموده ، به خانهاش مرا برد . ناهار چلو و دو خورشت قورمه سبزى و مسماى بادمجان ، آبگوشت و خربزه ، ماست ، پنير ، سبزى آوردند . بعد از ناهار چايى . بعد از صحبت چهار به غروب به خانه آمده چايى خورده ، دو به غروب بيرون آمده به خانهء عين الممالك رفته با او بعد از چايى و قدرى صحبت با متين الدوله و رفقايش بلند شده ، گردشكنان به ميدان توپخانه آمده روضه بريگاد كه واقعا روضه مفصلى به اين اندازه هيچ مجلسى را به اين پرجمعيتى نديده بودم . سه روضهخوان گوش كرده بلند شديم . درب در صمصام السلطنه را ديده ، او هم بيرون مىآمد . سلامى نمودم ، دستى داده خداحافظى .
خبر و سياست
من و عين الممالك از ناصريه مقارن غروب بهسمت خانه آمده روضهخانه وزير دفترى رفته ده پانزدهنفرى هم بودند . حاج ناظم التجار كرمانى و سعد السلطنه و امير سيف الدين و بعضى ديگر . صحبت از دسته قزاقها و عزادارى آنها شد . بعد من گفتم نه اين عزادارى و نه اعمال شنيعهء زشت آنها كه سه هزار زن حامله نمودند . بعد سعد السلطنه غضوبا منكر شد و گفت اينها اراجيف است . بعد من سقوط كابينهء لندن را از سعد السلطنه پرسيدم كه صحت دارد يا خير ؟ با كمال حال طفره از جواب و شبيه به تشدّد گفت من در سياست مداخله نمىكنم .