حمل به وثوق الدوله
بعد يكى از روضهخوانها خواند كه كسى خطاب كرد به عمر سعد كه اى سپهدار لشكر و اى سپهسالار . گفتم آن وقتى بود كه رئيس الوزرا هم بود . بعد قدرى خنديديم . اما من چون مورد غضب وثوق الدوله شده بودم هر وقت از رئيس الوزرا زمانى از سابق كه عين الدوله يا صمصام يا مستوفى يا سردار اسعد يا سپهسالار يا غيره بودند و بگويم حمل به وثوق الدوله مىكنند . بعد قوام التجار كرمانشاهى كه جزو اصحاب و تابعين و محبين پول وثوق الدوله است ، نه خود او ، ديدم بهانه به دست او آمد و گفت من عادت به نمّامى ندارم و الا به رئيس الوزرا مىگفتم . آقا شيخ مهدى هم خنديد و گفت من هم همين قسم ، و ليكن من اگر ملاقات كردم به او مىگويم . بعد قدرى صحبت از معاهده شد . قوام بناى مغلطه را گذاشت ، اين مطالب در آخر روضه و سه چهار نفرى بيش نبودند . آقايان و همه بر قوام تاختند . بعد بلند شده تعارف ناهار و اصرار به من نمودند ، قبول نكرده ، بيرون آمدم .
عثمانىها و قتلهء حضرت
درب خانهء امير مفخم بهلول را ديده ، گفت چهل ده خالصه ، غار و پشاپويه سپرده به من است و در چهار دانگه بالاى تپه سيف منزلگاه دارم و آنجا مشغول رعيتى هم هستم . صحبتكنان به ميدان توپخانه ، دسته قزاقخانه را كه مفصلا حركت داده بودند ديديم . بعد به خيابان ناصريه ، چون وليعهد در سردر شمس العماره براى تماشا آمده بود جمعيت زيادى آن خط را پر كرده ، دستهها از آنجا عبور و خيمهگاه سيد الشهدا را جلو [ ى ] سردر آتش زدند . دستههاى مفصلى از تجملات از قبيل قاطرخانههاى دستگاه و كجاوهها و شتردارهاى نقارهخانه و سوارهاى اسرا و مخالفين و در دست دسته مخالفين بيرق ماه و ستاره كه مىفهماند قتلهء حضرت ، عثمانىها هستند .
بعد به حجرهء خلخالى نگاه كرده ، بقا ، فطن ، فدايى ، شيخ حسين طهرانى ، شيخ عبد العلى ، پرويز ، يكانى ، آقا سيد جليل و چند نفر ديگر . معلوم شد كه عشره مبشره در آنجا ناهار هركدام تكفل چيزى كرده . به من گفتند من چون با آقا شيخ محمد على قزوينى بودم قبول ماندن نكرده ، رد شدم . قدرى با آقا شيخ