روضه ساده بىآلايش و بىآشنايى بود رفته ، مقارن ظهر بلند شده با آقاى عين الممالك كه آنجا بود بهسمت خانه آمده ، من به خانه آمده ناهار خورده . بعد ميراب آب انداخت و دو هزار انعام احمد به او داد و احمد آبيارى نمود .
بعد چايى خورده به خانهء فرخى رفته قدرى صحبت از جرايد تان فرانسه و غيره ، حمله به انگليسىها در باب معاهده و اعتصاب لندن و سنگسار شدن ويلسن و حكم اطبا كه دماغش معيوب و نبايد حرف بزند و اسقاط كابينهء لويد جرج . بعد از ساعتى بيرون آمده در خيابان عين الممالك را ديده باهم به خانهء آقا شيخ مهدى تبريزى رفته احوالپرسى از خودش و ديدن پسرش كه از تبريز آمده بود ، ساعتى صحبت و چايى ، مقارن غروب بلند شده ، به خانهء آقا شيخ حسن خان رفته ، ساعتى صحبت از محبس بيرون آمدنش ، بعد ساعت يك و نيم از شب بهطرف مسجد شيخ . او به مسجد ، من به خانهء آقا شيخ هادى پسر مرحوم آقا شيخ مهدى ملكآبادى روضه برحسب دعوت آقا شيخ عنايت الله . آقا شيخ رضاى وكيل را هم قدرى شوخى و صحبت . بعد به مجلس توى حياط رفته تا ساعت چهار از شب نجم و آقا شيخ مهدى دو روضهخوان خواندند . بعد من بلند شدم . هرچه اصرار به شام [ كردند ] قبول نكرده ، سايرين به قدر پنجاه نفر .
شام مفصلى تهيه داشتند . بيرون آمده به خانه آمدم .
[ امور روزانه ]
عاشورا . - صبح دير از خواب بيدار شده ، چون اين دو سه شب ننه اسماعيل به نزله و زكام و مقدارى تب مبتلا است ، قدرى هم علاوه « 1 » ناله مىكند . بعد از چايى از خانه بيرون آمده به خانهء آقا سيد جليل رفته ، نبود . به خانهء خلخالى رفته ، شمسى با خانم تنها بود . قدرى خانم ناله از حقهبازىهاى امينه نقل كرد .
بعد بيرون آمده سر مقبرهء مرحوم حاج شيخ هادى روضه رفته ، مجلس ساده و كمجمعيتى كه علامت خلوص و حقيقت تعزيهدارى به نظرم در آنجا آمد . آقاى حاج شيخ محمد تقى و آقاى آقا شيخ مهدى صاحب مجلس ، چند نفرى را از روضهخوانها كه نمىشناختم ، خوانده . معلوم شد كه اين اشخاص براى ياد گرفتن روضهخوانى به اصطلاح سرتراشى را اينجا ياد مىگيرند و به آقا شيخ مهدى همين شوخى را كرده گفتم بايد از اينها پول بگيريد كه اينجا ياد مىگيرند .
هامش
( 1 ) . اضافى ، بيشتر .