تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1147

مساهمون:

ص١١٤٧
وثوق الدوله گفته بود كه حاج محمد آقا براى بختيارىها كار مىكند و مرا مىخواست تهديد نمايد .

اگر در كربلا قزاق بودى . . .

بعد از صحبت به خانهء حاج صادق بانكى احوال‌پرسى از خودش و پسرش ، به قدر ساعتى آنجا بوده چايى خورده بعد از آنجا بلند شده به مسجد شيخ عبد الحسين ، دستهء قزاق‌ها با تجملات و شعبه‌شعبه هركدام به وضع مخصوصى سينه [ زده ] و اشعار خصوصى كه اغلب اسم قزاق را داشت ، منجمله : اگر در كربلا قزاق بودى . . . من خيال مىكردم كه اگر بودند شب عاشورا را به امام مهلت نمىدادند و همان شب كار را تمام كرده بودند يا آنكه نمىگذاشتند كه قتله حضرت اسم بىشرفى و ظالمى را آن‌ها ببرند . گاهى مىگفتم اگر پليس جنوب هم همراه اين قزاق‌ها در كربلا بودند چه مىشد ؟ گريه مىكردم به خيال آنكه حضرت ، عزايش منحصر به عمليات سوء اين نوع اشخاص است كه به شيعيان چه مىكنند و هرجا كه مىروند چه بىناموسىها و چپاول‌ها و تعديات كه خداوند و ائمه را به غضب از اعمالشان مىآورند . بالاخره تا يك به ظهر مانده آنجا بوده ، بعد بيرون آمده رو به خانه قدرى اسكناس سفيد كرده ، گوشت خريده ، در راه عين الممالك و مرآت را ديده قرار شد يك از شب به خانهء مرآت برويم و از آنجا به مسجد شيخ . بعد من به خانه آمده ناهار خورده بعد چايى ، بعد بيرون آمده يك و نيم به غروب به خانهء حسين خان رفته ، نبود . به مسجد حاج حسن روضه رفته تا غروب آنجا بودم . بعد با حاج ناظم و عين الممالك بيرون آمده به خانهء حاج ناظم رفتيم و چايى و مشغول صحبت شده ساعت يك بيرون آمده با عين الممالك رفته ، آقاى مرآت را از خانه‌اش برداشته سه نفرى به مسجد شيخ رفته ، جمعيت زياد بود . رفتيم به مسجد جامع . برهان تا ساعت سه وعظ مىكرد . آقا مير سيد حسن كاشانى را هم آنجا خدمتشان رسيدم . بعد بلند شده به‌سمت خانه آمديم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه نهم محرم . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به مسجد آقاى آقا حسين نجم‌آبادى روضه رفته ، بعد از روضه قدرى با آقاى آقا حسين صحبت ، بعد بيرون آمده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته ، از آنجا به خانهء حاج هادى خان كه
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1147 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا