قبول نمودم . گفتم من چندان لازم به اين كارها نمىدانم چون ما كه نمىخواهيم و نمىتوانيم با انگليسىها جنگ نمائيم و با دولت خودمان طرف شويم ؛ فقط به اندازهاى كه معلوم به خارجه شود كه ما ملت عموما راضى به اين معاهده نيستيم و بهعكس آنچه جلوه هم دادهاند ، هست و نظامى بودن شهر و سختگيرى مانع قوى است كه بتوان اظهار تنفر رسمى نمود ، همانقدر كه قضيهء ماه گذشته مختصرى واقع شد و تبعيد چند نفر از اعيان و تجار محترم و حبس چند نفر از فقرا و ضعفا شد ، معلوم شد كه هم ملت راضى نيست و هم دولت سختگيرى شديد را دارد ، اگر آنوقت مردم حاضر براى نظميه رفتن مىشدند و مىگفتند ما هم مقصر به واسطهء نفرت هستيم ، اين عمليات سرّى محرمانه كه شايد بعضى از اشخاص نادان يا فاسد هم داخل شده يا بشوند و مردم بدبخت را گرفتار بنمايند و خودشان راحت باشند لازم نمىشد . اگر واقعا روزى شد كه مردم آزاد در اظهار تنفر از معاهده شدند همه مردم الا قليلى تنفر خود را اظهار مىدارند و اگر به همين قسم سختگيرى و مواظبت و نظامى و پولريزى باشد اين عمليات مردم نخاله را به نواله و مردم خوب را به گرفتارى بىجهت مىرساند . اما بايد غيرمستقيم و به طريق صحبت غيررسمى مردم را حالى كرد كه اين معاهده براى همهء طبقات خاصه علما و اعيان ضرر دارد .
بين المحاذير واقعى
بعد گفت شما هم خودتان داخل هستيد ، مىخواهيد به من نگوئيد . باطنا ماندم معطل كه چه جواب بگويم كه از هرطرف در محذورم و چقدر رفقاى بنده آنها كه مسموم يا جاهل اولى به من در به دو شروع و خيال نيت خودشان را مشورت نمىكنند كه بنده هم عقيدهء خود را به آنها بگويم و شروع به يك سلسله عمليات مىكنند و به مردم قسمى مشتبه مىكنند كه من هم داخل و مؤسس هستم ، اما كسى نبايد بفهمد . اگر من رد نمايم علاوه بر تكذيب رفقا و سلب اطمينان مردم بالكليه از هم ، مفاسد ديگرى هم دارد و اگر رد ننمايم مردم بيچاره گرفتار بعضى خطرات بىفايده بشوند و بعضى به نوايى برسند . واقعا بين المحاذير معنايش همين است . بعد به سكوت و ملايمت صحبت را بهطرف مطلب ديگر نموده ، خداحافظى نموده گفتم اگر نفعى نداشته باشد ضررى هم انشاء الله ندارد .