تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1143

مساهمون:

ص١١٤٣
كميته كار مىكنند ، آقايان ديگر هم اين‌ها را مىخواهند نيست نمايند . بعد خيلى صحبت و تأسف خورده كه چقدر بدنام شد دمكرات از مظالم كليهء اين اشخاص . بعد بيرون آمده ، ميرزا همايون خان را درب درشان ديده ، روبوسى و قدرى صحبت . بعد به مدرسهء آقا حسين رفته ، روضه تمام شده بود . از راه گلوبندك مراجعت . سر راه ضياء السلطان ، بقاء الملك ، ميرزا قاسم خان صور و اديب حضور رسيده ، قدرى صحبت . بعد با بقاء و ضياء به‌سمت خانه آمده ، آن‌ها به خانه‌هاشان ، من هم گوشت خريده به خانه ، خيابان ارامنه نصير السلطنه را ديده كه چندين مرتبه آمدم منزل شما و شما تاكنون بازديد من نيامديد . گفتم يك مرتبه سنوات قبل و يكى هفته [ و ] نيم قبل . من مثل شما بيكاره نيستم ، صد منصب و شغل دارم . باوجوداين انشاء الله شرفياب مىشوم . گفت مىخواهم با شما صحبت نمايم . معين نما من بياييم يا شما بيائيد . گفتم زمان و مكان به اختيار شما . قرار شد صبح شنبه من بروم منزل او . معتمد الممالك ، پير دير من رسيد ، نفهميدم كجا بود . دعوتش به خانه نمودم ، قبول نكرد رفت . من هم به خانه آمده ، زن آقا سيد جليل هم بود ، ناهار آبگوشت شوربا خورده ، من هم بعد از ظهر با بتول به مدرسه رفته كه ماسور « 1 » آن‌ها را ديده بگويم مانع رفتن بتول به مدرسه مريضخانه نسوان نشوند . ماسور فارسى و من فرانسه هيچ‌كدام بلد نبوديم و نشد حالى نمايم ، حال آخوندهاى دهات خودخواه . بعد مراجعت به خانه ، قدرى تحرير و چايى هم خورده ، پاكتى هم از وزارت اوقاف آورده بودند كه وقف‌نامه ليليان كمره را به آن‌ها بدهم كه سواد بردارند . بعد يك ساعت به غروب بيرون آمده ، از درب خانهء آقا مير سيد ابراهيم خان توپخانه گذشته ، در دالان ديدمش با دو سه نفرى نشسته ، دعوتم نموده ، با ميل رفته ، خيارى خوردم و صحبتى نمودم . سردار انتصار را به حسن اخلاق معتقد بود شهادتش از سوءظن سابق من با وكالت تقاضاى ملاقاتش را نموده ، گفتم از عهدهء پاس حقوق آشنايى كه دارم برنمىآيم به اضافه‌اش چه‌طور از تخمه شدن نينديشم .
هامش
( 1 ) . مادر مقدس .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1143 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا