شخصى آمد . چايى خورده بيرون آمدم ، گوشت نياورده بودند . به خانهء ارفع الممالك رفته با اكرم و ارفع سيگارى كشيده بيرون آمده به خانهء حاج ميرزا عبد الله توتونفروش كه روز گذشته اظهار نموده كه روضه بروم و قبول كردم رفته ، تا يك به ظهر آنجا ، بعد به مسجد شيخ عبد الحسين رفته ، آنجا هم دو روضهخوان ، بعد بلند شده گوشت و بادمجان گرفته به خانه رسيده ، ناهار دمپخت ، كه همشيره و بتول و ننه اسماعيل و فاطمه سلطان و خاله اسماعيل هم خورده بودند . من با ترشى و قيسى خورده ، گفتند آدم فرخى آمده بود كه فرخى در خانه منتظر است . فهميدم مرخص شده . خوشحال شدم . بعد از چايى ديدن فرخى رفته گفت يك ساعت به ظهر مانده امروز مرا به تأمينات برده التزام گرفتند و مرخص شدم . بعد از ساعتى بلند شده به خانه آمدم .
يك و نيم از شب گذشته به خانهء آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش رسيده ، منتظر بود . بعد آقا ميرزا سيد يحيى خان هم كه من گمان نداشتم آمد . مشغول صحبت و چايى شده ، شام مفصلى لذيذ خورده كتاب ، يعنى رسالهء كوچكى از ملكم خان در بين كتب آقا ميرزا ماشاء الله به دستم آمد ، موسوم به آدميت . مشغول خواندن او بعد از رفتن آقا مير سيد يحيى خان شده ، ساعت شش خوابيدم .
قيمتهاى ميدان امين السلطان
چهارشنبه پنجم محرم
صبح در خانهء آقا ميرزا ماشاء الله بلند شده ، چايى و ضعف قليان . يك و نيم از آفتاب بالا آمده بيرون آمدم به ميدان امين السلطان رفته بادمجان اعلا صد تا يك تومان تا صد تا چهار هزار ، سيبزمينى خروارى شانزده تومان ، شبت تبريزى و نعنا يك قران ، جعفرى سه عباسى ، خربزه هفت عباسى ، گوجه رى دو هزار و پنج شاهى ، پياز رى دو ريال ، من هم نخريده بهسمت بازار آمده آقا ميرزا ابراهيم توتونفروش گفت پول را از حاج عبد الصمد گرفتى ؟ گفتم باز بيست تومان باقى است .
افادهء مرام
بعد گفت مرا در رشتهء چهار نفرى دعوت كردهاند براى بلواى بعد كه تنفر عمومى از انگليسىها بشود . من چون شما را داخل و مؤسس اين مقصد و كار مىدانستم